Menu
نویسنده مطلب : نیلوفر

مطلب مورد بحث:

تسلی بخشی های فلسفه (آلن دو باتن)


کتاب رو قبلا خونده بودم اما این مطلب بهانه ای شد تا دوباره یک ورقی بزنم و از اونجایی که عادت دارم زیر مطالب از نظر خودم جالب و مفید خط بکشم این جملات نظرم رو جلب کرد و گفتم اینجا هم بنویسم. البته خودم بیشتر از همه نیاز داشتم که اینها رو به خودم یادآوری کنم.

شگفت آور است که چند قرن پس از مرگ، بسیار بیشتر جدی گرفته می شویم. هر جمله ای که از قلم پر نویسندگان باستان تراویده باشد مقبول است ولی اگر نویسندگان معاصر همان جملات را بیان کنند، مورد تمسخر قرار می گیرند.

 مونتی تاکید می کند که در هر زندگی ای می توان آرای جالبی یافت. داستان های زندگی ما هر قدر پیش پا افتاده باشد، باز هم از مطالعه خودمان بینش های ژرف تری به دست می آوریم تا از همه کتاب های قدیمی:
“اگر دانش پژوه خوبی بودم، به اندازه کافی چیزهایی در تجربه شخصی ام پیدا می کردم که مرا حکیم سازد. هر که آخرین عصبانیتش را به یاد آورد… زشتی این هیجان را بهتر از ارسطو در می بابد. هر که بیماری های خود را به خاطر آورد، همان بیماری هایی که او را به خطر انداختند و همان وقایع پیش پا افتاده ای که او را به خطر انداختند، خود را برای وقایع غیر مترقبه بعدی و بررسی حالت خود آماده می سازد. حتی زندگی سزار هم کم تر از زندگی خودمان در خور تقلید است، زندگی خواه شاهانه خواه کارگر مآبانه، همواره متاثر از هر چیزی است که ممکن است برای انسان اتفاق بیفتد”

  فقط فرهنگ دانش پژوهانه‌ی  هراس آوری ما را مجبور می کند جور دیگری فکر کنیم. همه ی ما می توانیم به آرای حکیمانه دست یابیم، مشروط به این که خود را به دلیل دو هزار ساله نبودن، بی علاقگی به مکالمات افلاطون و علاقه به زندگی آرام در ییلاق، برای این منظور نا مناسب و نالایق ندانیم.

همین که زندگی با فضیلتی در طلب حکمت، ولی هرگز نه چندان دور از حماقت، داشته باشیم، دستاوردی کافی است.