Menu
نویسنده مطلب : محمدرضا شعبانعلی

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


پروژه پایانی درس تصمیم گیری

صورت مسئله:

من معمولاً چند وقت یک بار برای تهیه‌ی کتاب، به دوبی می‌روم. چند روز در کینوکونیا – که یکی از بزرگترین کتابفروشی‌هایی است که تا کنون دیده‌ام – می‌چرخم و چند میلیون تومان پس اندازم را کتاب می‌خرم و برمی‌گردم تا آنها تمام شود و دوباره این کار را تکرار می‌کنم (این کار تقریباً تنها هزینه‌‌ی تفریحی زندگی من است)

برای اینکار، هر بار از هر جایی که دم دست باشد بلیط می‌خرم و چندان هم در قید و بند هتل و تشریفات نیستم. چون از اولین ساعت صبح تا آخرین ساعت شب، در کتابفروشی هستم و فقط اتاقی برای خوابیدن می‌خواهم.

این بار، برای اولین بار در زندگی تصمیم گرفتم این کار را به جای غریبه، توسط یک آشنا انجام دهم.

به او توضیح دادم که دوست من. دوبی رفتن من سفر تفریحی نیست. سفر علمی است. یک هتل پنج ستاره‌ی معمولی در نزدیک کتابفروشی برایم پیدا کن و بلیطی که بتوانم بروم و دو سه روز بمانم و برگردم. حدود ۲۰ میلیون تومان برای بودجه‌ی خرید کتاب در نظر داشتم و به نظرم ۲ میلیون تومان هزینه برای رفت و برگشت کاملاً منطقی بود (هزینه‌ی خرید این حجم کتاب خارجی در ایران، تقریباً دو برابر این عدد است).

روزی که برای دریافت اسناد رفتم، کمی تعارف و شوخی کردیم و من کارت بانکی‌ام را تحویل دوستم دادم و بدون اینکه قیمت و جزییات را بپرسم، اصرار کردم که هزینه را از آن کسر کند. چند دقیقه بعد، کارت من را با یک رسید آوردند که ۹ میلیون تومان از آن کسر شده بود.

اول فکر کردم ۵۰ درصد تخیفی گرفته‌ام و به جای یک میلیون و هشتصد، ۹۰۰ هزار تومان هزینه‌ام شده و کمی تعجب کردم.

بعد دیدم که یک هتل گران قیمت به علاوه‌ی سرویس CIP و سرویس مرحبا و هزینه تاکسی رفت و برگشت و اتاق King (!) و منظره‌ی برج خلیفه و سایر امکانات قابل تصور، برای من گرفته شده و عددی که از کارت کم شده واقعاً ۹ میلیون تومان برای سه شب و چهار روز تور خرید کتاب(!) در دوبی است.

 حدود چند ثانیه با خودم فکر کردم که آیا باید در این لحظه دلیل این قیمت و ارائه‌ی این حجم از خدمات را – که با تاکید‌های قبلی من، هیچ ارتباطی به سبک مسافرتی و درخواست من نداشت – بپرسم یا نه.

نهایتاً تصمیم گرفتم چیزی نگویم و هنوز، به نظرم یکی از بی دلیل‌ترین مسافرت‌های تفریحی زندگیم را رفته‌ام.

طبیعی است با شناختی که از خودم دارم، همچنان یک مسافرت دو میلیون تومانی و خرید ۲۷ میلیون تومان کتاب را به اینکه مسافرت لوکس بروم و کتاب کمتری بخرم ترجیح می‌دهم و آن هزینه را، یک باخت و اسراف نادرست در زندگیم می‌دانم.

تصمیم: گرفتن یک سرویس از کسی که با او دوستی و آشنایی داریم.

توضیحات من برای محمدرضای آن روز:

با چیزهایی که من در درس تصمیم گیری متمم یاد گرفتم، به نظرم برای محمدرضایی که در حال تصمیم گیری برای خرید یک سرویس از یک دوست است، چند سوال و توصیه و آموخته دارم:

اول اینکه قبل از اینکه این انتخاب را انجام بدهی، اولویت‌ها و معیارهای تصمیم‌گیری خودت را مشخص کن. قاعدتاً در بین گزینه‌های تو برای یک آژانس مسافرتی، ده‌ها گزینه‌ی مطلوب وجود دارند که یکی از آنها، دوست و آشناست. اگر این آشنا را به غریبه ترجیح داده‌ای یا می‌خواهی بدهی، احتمالاً دلایل مشخصی داشته‌ای که بقیه کنار گذاشته شده‌اند. اگر این دلیل را الان مشخص کنی، تصمیم‌های بعدی را می‌توانی سریع‌تر و بهتر بگیری.

آیا هدف تو تخفیف گرفتن است؟‌ فکر می‌کنی می‌توانی یک بسته‌ی خدماتی را ارزان تر بخری؟

یا اینکه به دیگر ارائه دهندگان، اعتماد نداری؟

یا اینکه می‌خواهی مراحل کار را سریع‌تر طی کنی؟

یا اینکه از مقصد خود، آگاهی کامل نداری؟

همه‌ی اینها را به ترتیب فهرست کن.

هم کمک می‌کند که تصمیم بگیری آیا معامله با آشنا برایت منطقی است یا نه. و هم اینکه اگر در لحظه‌ای با یک تصمیم مهم روبرو شدی، بهتر می‌توانی گزینه‌ی مناسب را انتخاب کنی.

دوم اینکه با توجه به چیزی که در درس هنر حل مسئله یاد گرفته‌ام، اسم این مسئله چیست؟ آیا نام درستی برای آن انتخاب کرده‌ای؟ آیا این نام را برای دوست خود (یا هر آژانس دیگر) بیان کرده‌ای؟ آیا نام را توضیح داده‌ای؟

آیا می‌خواهی بگویی که یک مسافرت سه روزه‌ی معمولی به دوبی می‌خواهی؟

آیا می‌خواهی بگویی که تور خوب آرام و لوکس می‌خواهی؟

آیا می‌خواهی بگویی که تعدادی کتاب لازم داری و ترجیح می‌دهی آنها را با کمترین هزینه‌ی ممکن از دوبی تهیه کنی؟

آیا به دوستت (یا آژانس دیگر) گفته‌ای که بودجه‌ی دو میلیون تومانی برای مسافرت به دوبی با هدف خرید کتاب در نظر گرفته‌ای و از آنها یک راهکار مناسب می‌خواهی؟

سوال سومی هم دارم. بر اساس چیزی که از درس تمرکز بر آخرین اطلاعات آموختم می‌پرسم:

آیا از قبل تصمیم داشتی که به دنبال یک آژانس آشنا بگردی و ترجیحاً این سرویس را از یک آشنا تهیه کنی؟ یا اینکه به دلیل رویدادی اتفاقی که در مسیرت قرار گرفته، اولویت‌ها و هدف و برنامه‌ی خود را نادیده گرفته‌ای و صرفاً می‌خواهی به نوعی از این فرصت استفاده کنی. اگر این گزینه نبود، آیا گزینه‌ی مشخص دیگری داشتی و داری؟ یا اینکه کاملاً بدون راهکار هستی؟ گزینه‌ی دیگرت چیست؟

نکته چهارم: بر اساس چیزی که در درس سیستم دوگانه‌ی تصمیم گیری آموخته‌ام، به او می‌گویم که:

انتخاب جزییات برنامه مسافرت، یک تصمیم سیستم دو است. باید معیارها و جزییات و گزینه‌ها را بنویسی یا لااقل بدانی. اولویت‌های آنها را بدانی و هر گزینه‌ای را انتخاب می‌کنی (یا برایت انتخاب می‌کنند) کاملاً بر اساس معیارهایت، مورد تایید باشد. تصمیم در مورد مسافرت با تعداد زیادی پارامتر متغیر، تصمیم صفر و یک نیست. بلکه یک فرایند چند بخشی است که باید تک تک جزییات آن به صورت مستقل مورد بحث، بررسی و انتخاب قرار گیرد.

نکته‌ی پنجم: به خاطر داشته باش که هدف اصلی تو، خرید کتاب است. مسافرت تو هر چقدر هم گران‌تر یا ارزان‌تر شود، آن را به خرید کتاب ربط نده. تو حدود بیست میلیون تومان کتاب می‌خواهی و هزینه ی این مسافرت کمتر از این اعداد است.

اگر تور کمی ارزان شد، خودت را با خرید یکی دو کتاب اضافی تشویق نکن و اگر هم گران شد، با نخریدن یکی دو کتاب دیگر، خودت را تنبیه نکن. دقت کن که هر مسئله‌ای را در حوزه‌ی خودش حل کنی.

نکته ششم و مهم‌ترین نکته: بر اساس چیزی که از تفکر واگرا و همگرا آموختم، توصیه می‌کنم حتماً و قطعاً سه یا چهار یا پنج گزینه داشته باشی و از بین آنها انتخاب کنی.

اگر دوستت (یا هر غریبه‌ای) فقط یک گزینه به تو پیشنهاد داد. حتی اگر آن گزینه بسیار هم خوب و منطقی بود، از او چند پیشنهاد دیگر هم بخواه. اولاً این کار، همیشه راه برای بحث و گفتگو را باز می‌کند. ثانیاً به تو، پارامترهای تصمیم‌گیری را بهتر نشان می‌دهد.

به خاطر داشته باش که اگر به طرف مقابل می‌گویی فقط یک گزینه را به تو پیشنهاد کند، یا دلیلش ناآگاهی تو به هنر تصمیم گیری است. یا دانسته و نادانسته، می‌خواهی با این کار از فوبیای تصمیم گیری فرار کنی.

شاید اگر چند گزینه داشته باشی و یکی را انتخاب کنی، بعداً مجبور شوی مسئولیت تصمیم‌ات را بپذیری. اما وقتی به طرف مقابل می‌گویی: یک گزینه مناسب را انتخاب کن و من سلیقه‌ی تو را قبول دارم و به تو اعتماد دارم، روی دیگر این پیشنهاد، آن است که می خواهی بعداً مسئولیت یک انتخاب نادرست را به گردن او بیندازی و بگویی: من اعتماد کرده بودم. او نادرست تصمیم گرفت.

 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟