Menu
نویسنده مطلب : مهدی چابک

مطلب مورد بحث:

آن‌کس که راه حل مسئله را می‌دانست، عاشق مسئله شده است


 مورد بسیار جالبی به ذهنم رسید که علاوه بر اینکه جنبه ی طنز هم داره اما بسیار تلخه و جای تامل بسیار داره.

دوستی دارم که در یکی از شهرستان های کوچک زندگی میکنه. متاسفانه میزان مصرف مواد مخدر در این منطقه به خاطر نزدیکی به کشور تولید کننده بالاست.

چند سال پیش برام تعریف می کرد در محله ی ما فردی هست که از قدیم توی کار قاچاق مواد مخدر بوده و سالها هم زندان رفته و از این کار سرمایه ی بسیار زیادی جمع کرده. فرزندان این فرد هم که سه چهار پسر داره وقتی این کار رو بیزنس پرسودی دیدند! اونها هم وارد شدند و گوی سبقت رو حتی از پدرشون هم ربودند!

یکی از پسرها که از لحاظ مالی وضع خوبی بهم زده بود تصمیم میگیره تا پرستیژ کاری خودش رو بالا ببره و از فرصت ازدیاد معتاد هم کسب سود کنه! بنابراین به این نتیجه می رسه که مرکز ترک اعتیاد تاسیس کنه:)

به قول اون جمله ی معروف: هم درد تویی و هم درمان. برادر دیگری به شدت مشغول توزیع هست و این برادر هم مشغول ترک دادن معتادان و در این بین یکی از برادران هم شدیدا معتاد! 

عضو سیستم در اینجا هم از مشکل سود میبره و هم از رفع مشکل. 

یا مثال دیگه اینکه استادی داشتم که در زمینه ی توسعه ی نیروگاه های انرژی خورشیدی کار کرده بود. می گفت از بزرگ ترین موانع ما که نفوذ بالایی در صنعت انرژی هم دارد یک شرکت بزرگ توربین ساز است که در مقابل توسعه ی انرژی های پاک به شدت مقاومت می کند.جالبی مسئله اینجا بود که این شرکت خصولتی بود که دولتی بودنش پر رنگ تره و پیمانکار توسعه ی نیروگاه های خورشیدی خود دولت بود! یعنی دولت  خودش میخواد مانع زدایی کنه در صورتی که بزرگ ترین مانع هم خودشه!