- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : شهرزاد

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


پیش از هر چیزی واقعا باید از دوستان خوبم خیلی عذر بخوام. چون میدونم کامنتم خیلی طولانی خواهد شد.
پیش نوشت:
راستش انجام دادن این پروژه، یه مقدار (یا شاید بیشتر از یه مقدار!) برام سخت بود. جدا از اینکه باید یکبار دیگه درسهای تصمیم گیری و نکات خوبش رو میخوندم تا دوباره برام یادآوری بشه و ساختار منسجمی توی ذهنم پیدا کنه، موضوع دیگه این بود که (فکر می کنم که) من بیشتر تصمیم هام رو با تکیه بر سیستم یک میگیرم و بعدش هم همیشه این ذهنیت رو دارم که مسئولیت همه ی تصمیم های کوچک و بزرگی که توی زندگیم میگیریم رو بر عهده بگیرم وبرای همین به ندرت پیش میاد که بتونم یا بخواهم که اونطور که باید تجزیه تحلیلشون بکنم و اگرحتی بخاطر تصمیم به سختی و رنج بیفتم، خودم یا کسی رو برای مدت زیادی ملامت نمی کنم. اما میدونم که این هم نمیتونه همیشه خیلی درست باشه و خیلی از تصمیمها نیازمند تفکر عمیق بر اساس سیستم دو هستش. با این فکرها و فشاری که برای انجام این تمرین روی خودم حس میکردم، یک عالمه علامت سوال توی ذهنم به وجود اومده بود و با خودم میگفتم حالا باید چیکار کنم. اما یکبار دیگه که  فایل صوتی محمدرضای عزیز رو گوش دادم، او در این فایل به خیلی از سوالات و نگرانیهای من در اینخصوص پاسخ داد. مثلا اونجا که گفت: “تصمیمهای گروه اول در ظرف کلمات نمی گنجند…چون من مجبورم اونها رو در ظرف کلمات بریزم و خیلی از ترجیحات و الگوهای ارزشی ام رو نمیتونم توش بگنجونم. فرآیند تصمیم گیری رو نمیتونم منتقل کنم. چه می توانیم بکنیم؟ رویایی است اگر بتوانیم برای بهبود مهارتمان، تصمیم های کلی شهودی (سیستم یک) را از آن ناحیه تاریک ناخودآگاه بیرون بیاریم، نگاهشون کنیم، تحلیلشون کنیم، از تصمیم های خوبمون یاد بگیریم، از بدیهاش عبرت بگیریم و دوباره سر جاشون بذاریم. وقتی مغز مسلط شد خودش آروم آروم این تصمیم ها رو برمیداره و در جای خودش میذاره. لازم نیست از روی فرمولهای عجیب و غریب، فرآیندهای تصمیم گیریمون رو ارزیابی کنیم. داریم تمرین می کنیم. داریم سعی می کنیم اون کاری که همیشه بر حسب عادت انجام دادیم و خیلی وقتها بر حسب عادت ازش فرار کردیم آگاهانه انجامش بدیم، بررسی اش کنیم، یادش بگیریم و بعد آروم آروم اون رو به همون قسمت ناخودآگاه ذهن زندگیمون برگردونیم…”
 
و بعدش سعی کردم خوب فکر کنم و یکی از تصمیمهایی رو که بعدش تا حدی به سختی افتاده بودم رو به یاد بیارم و از صندوقچه ی ناخودآگاه ذهنم بیارمش بیرون، یه دستمالی روش بکشم و گردگیریش کنم، خوب از زوایای مختلف بهش نگاه کنم و وقتی خوب شناختمش، ترو تمیزتر از قبل و با آگاهی بیشتر، دوباره برش گردونم به ناخودآگاهم تا بتونم از این نمونه، برای تصمیم گیریهای پیچیده ای که باز هم ممکنه توی زندگیم باهاشون روبرو بشم، الهام بگیرم و بتونم تصمیمهای عاقلانه تری بگیرم و حتی اگه باز هم تصمیم مشابهی گرفتم اما بدونم که آگاهانه تر بود و عواقبش رو در دراز مدت با آرامش و رضایت بیشتری به عهده بگیرم.
و حالا…صورت مساله:
“شهرزاد جان. ما میخواهیم یه وام تقریباً بزرگ از بانک بگیریم! لطف میکنی ضامن ما بشی؟”
“باشه حتما، چه مدارکی نیاز داره؟…”
(چون میدونستم که این آشنای نزدیک و دوست داشتنی ما، (در اون زمان) چقدر به این وام نیاز دارن و با اینکه در همون زمان مشکلات مالی متعددی داشتن، نخواستم تردیدی به خودم راه بدم و بدون هیچ تجزیه تحلیلی، این درخواست رو در لحظه ی اول پذیرفتم و… وام گرفته شد. اما بعد، برای پرداخت قسط هاشون که تقریبا سنگین هم بود با مشکل مواجه شدند. بعد از چند ماه، از طرف بانک، مرتب با من تماس میگرفتند و من که خیلی کم پیش میاد جواب تلفن بدم! ;) مجبور بودم تلفن از طرف بانک رو مرتب جواب بدم و پاسخگو باشم. خلاصه این موضوع اعصابم رو برای مدتی به هم ریخته بود و آرامشم رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود…. تا اینکه بالاخره آخرش از طریق ساز و کارهای مربوطه! قسط این وام به طور مرتب از حقوق ماهیانه ی بنده کسر شد! (که البته خوشبختانه در حال حاضر این مسئه  تا حد زیادی رفع شده)
تصمیم من:
در اون زمان، تصمیم گرفتم بدون هیچ حساب و کتاب و بررسی و تجزیه تحلیلی، درخواست ضمانت وام رو قبول کنم.
انجام این تمرین با توضیحات من برای شهرزاد آن روزها: (دیگه باید سعی کنم خیلی خلاصه کنم!)

نکته اول: شهرزاد…الان که درس معیارهای تصمیم‌گیری رو خوندم، بهتر میتونم بفهمم که تو، توی اون زمان در انتخاب بین دو ارزش، (کمک به کسانی که برات عزیز و مهم بودند و آرامش و امنیت خاطر خودت) چقدر با تعارض مواجه شده بودی و مجبور شدی یکی را به خاطر دیگری رها کنی!

ولی نگران نباش… من الان با درسهای خوبی که از متمم یاد گرفتم میخوام در تصمیم گیری بهتر بهت کمک کنم. اول از همه میخوام بهت این اطمینان رو بدم که با توجه کردن به این درسها، راحت تر می تونی بر فوبیای تصمیم گیری ات غلبه کنی. بعد به نظرم اولین کاری که میتونی انجام بدی و میتونه خیلی بهت کمک کنه اینه که از روش برون ریزی ذهنی استفاده کنی. اینکه بخوای این موضوع رو فقط توی ذهنت مرور کنی هیچ کمکی بهت نمیکنه. این مسئله رو بریز روی کاغذ. اشکال نداره اگه اولش از یه جمله ی مثلاٌ ۱۰ کلمه ای شروع کنی. سعی کن مرتب همین جمله ات رو بسطش بدی و بیشتر و بیشتر بازش کنی و در موردش بنویسی. اینکار بهت کمک میکنه تا زوایای پنهان مسئله رو هم ببینی و دید گسترده تری نسبت بهش پیدا کنی و تصمیم بهتری بگیری.  خوب.. حالا باز هم همون قلم و کاغذت رو بیار و بشین در مورد این موضوع، تا میتونی سوالهای خوب مطرح کن و به دنبال پاسخهای خوب برای هر سوال باش و جلوی هر سوال، جوابت رو بنویس. این همون کاریه که متمم بهش میگه: هنر حل مسئله و یه موضوع خیلی مهم رو هم که دلم میخواد ضمن اینکار  مدنظر داشته باشی، توجه به  تفکر سیستمی و افق زمانی هستش.

فقط لطفا مواظب خطاهای شناختی تصمیم گیری هم باش. اصلاً نگران نباش. من از متمم و از کامنتهای دوستان خوب متممی خیلی چیزها در این مورد یاد گرفتم و سعی می کنم همه رو بهت بگم تا بتونی این خطاها رو در تصمیمی که میگیری به حداقل برسونی. مثلا یک نکته ی خیلی خوبی که توی درس   تمرکز بر آخرین اطلاعات  یاد گرفتم و دلم میخواد همین الان انجامش بدی اینه که برگردی به عقب.. بازم بیشتر … خوب شد. حالا یکی یکی تمام مواردی رو که باعث شده که تو تصمیم بگیری ضامن این وام بشی رو برای خودت بنویس و بررسی کن و ببین هر کدوم از نظر تاثیری که بر این تصمیم تو داشتن، چه امتیازی میگیرن. (مثلا امتیاز ۱۰۰ رو بین هر کدوم توزیع کن) خوب حالا برگرد و به امتیازها نگاه کن. ببین باز هم همین تصمیم رو میگیری؟ بعدش یه موضوع دیگه رو بهش توجه کن: مواظب باش ترس از دست دادن روی تصمیم گیریت سایه نندازه…

راستی یه چیز دیگه هم از درس درک نادرست دامنه ارزیابی یادم اومد و میخوام با توجه به اون، یه سوال ازت بپرسم؟  آیا واقعاً داری این مسئله رو در حوزه ی خودش حل میکنی؟ یا اینکه بیشتر از اینکه به حل مشکل اونها کمک کرده باشی، داری بر اساس حس درونی خودت عمل می کنی و بیشتر بر اساس حس خوبی که با ضامن شدن و اینکه تونستی در این زمینه هم آدم مفیدی باشی و کسی باشی که دیگران در صورت نیاز روش حساب کنن؛ داری تصمیم می گیری.
در پایان هم می خوام یه توصیه ی خوب بهت بکنم و اون اینکه طبق چیزی که  درتفکر واگرا و همگرا یاد گرفتم، لطفاً فقط به همین تنها راه حل یعنی وام و ضمانت وام و … برای حل مشکلات مالی اونها فکر نکن. شاید این تنها راه حل نباشه. شاید اگه خوب فکر کنی و با همون روشهای قبلی برون ریزی ذهنی و حل مساله و موارد دیگه ای که قبلاً در موردشون باهات حرف زدم، خوب بررسی کنی؛  ببینی که واقعا راه حل های بیشتری میتونه وجود داشته باشه که می تونن جایگزین اولین راه حل که فکر میکردی تنها راه حل موجود و ممکنه، بشن.