Menu
نویسنده مطلب : آفاق رحمانی

مطلب مورد بحث:

شناخت محدودیتهای انسان | نقطه آغاز خردمندی


گاهى از زاویه دیگرى به این موضوع نگاه مى کنم، اینکه جمله انسان … است، ظاهرا دروازه بزرگى جهت توجیه خطاها را به روى آدمى باز مى کنه. لیکن با افزایش تجربه و شاید با پا به سن گذاشتن متوجه مى شویم که این دروازه حتى اگر گشوده باشد هم با منحصر نمودن انسان در قالب خطاهاى انجام شده توسط وى و پافشارى بر جایز الخطا و ممکن الخطا بودنش، آینده وى بدون دست کشیدن از سوگیرى ها و خطاهاى شناختیش قطعا رو به قهقرا است و با توجیه هر خطایى، سودى که حاصل خواهد شد عبور از وادى حزم و دوراندیشى و رسیدن به سرزمین شکستها و جبران ها و جریمه است.

در واقع حالت الاکلنگى وجود داره: هرچه بیشتر صفت، فعل یا توانمندى خاصى را به آدمى نسبت بدهیم و انسان را در کلیشه هاى ترسیم شده خودمون شابلون بزنیم، به همان نسبت بر وظیفه وى جهت درنگ و تأمل افزوده ایم و موظفیم این تابلو که نتیجه طراحى هاى خودمان هست را بر بوم آتیه اى که بوجود خواهد آمد متوجه باشیم و خوب ببینیم. چراکه انسان ممکن است چنین و چنان باشد ولى انسان محدود به هر توصیفى باز یک موجود اندیشمند و مسوول باقى خواهد ماند که نباید و نمیتونه خودشو در حصار تنگ اشتباهات تکرارى و الفاظ ناپایدار اسیر کنه.