Menu
نویسنده مطلب : ادریس میرویسی

مطلب مورد بحث:

مدل قطب و اقمار (هاب و اسپوک) چیست؟


مثالی که از مدل هاب و اسپوک به ذهنم می‌رسه روابط انسانی هست.

افرادی که به علت برونگرا بودن یا قدرت‌طلبی یا شرایط شغلی و اجتماعی یا … با تعداد زیادی از افراد در ارتباط هستن نقش هاب رو دارن.

و دیگرانی که با تعداد اندکی از آدم‌ها رابطه دارن.

همون افرادی که باعث می‌شن توی شبکه‌ی روابط انسانی به جای نظریه‌ی ۱۰ یا ۲۰ درجه جدایی، نظریه‌ی شش درجه جدایی رو داشته باشیم.

 

نکته‌ای که راجع به این مدل به ذهنم می‌رسه اینه که در خیلی از زمینه‌ها شاید برای ما به صرفه نباشه که هاب باشیم. (مثلا به خاطر کمبود منابع، یا اینکه مزیت رقابتی‌مون رو در تبدیل شدن به هاب نمی‌بینیم، یا اساسا اون زمینه‌ی خاص اونقدر جذاب نیست که بخوایم منابع زیادی بهش اختصاص بدیم.)

ولی به نظر می‌رسه اگه هوشمندانه نگاهی به الگوی روابط در اون حوزه بندازیم، بتونیم با تشخیص هاب‌ها و اسپوک‌ها، ارتباط‌هایی بسازیم که تا جای ممکن به هاب‌ها نزدیک باشه و از اون طریق بتونیم خودمون رو در معرض فرصت‌های بیشتری قرار بدیم.

 

این نکته هم در حوزه‌ی روابط انسانی، و هم در بقیه‌ی حوزه‌ها می‌تونه مفید باشه.