Menu
نویسنده مطلب : محسن رجب پور

مطلب مورد بحث:

در هدف گذاری برای آینده به نتیجه فکر کنید و نه اقدام‌ها


تجربه من در مورد این درس در لینک زیر:

yon.ir/RSIy7

اما یک پیشنهاد: (به قول محمدرضا شعبانعلی عبارت ذیل تنها از جنس تجربه شخصی است.)

بعد از انتخاب هر هدف سوال مهم «اصلاً برای چی؟ یا خب؛ که چی؟» را می‌توانیم تا مرحله‌ای پاسخ دهیم که منجر به متقاعد شدن مخاطب از منطقی بودن تحقق هدف گردد؛ چه مخاطب بیرونی و چه درونی (یعنی خودمان که حداقل در بحث هدف‌گذاری از هر مخاطب دیگری مهمتر هستیم.)

مثلاً فرض کنید هدف اولیه ما نوشتن مقاله در رشته تخصصی‌مان و به زبان انگلیسی است، خب به شخصه این هدف برای من قانع‌کننده نیست، پس کاری که انجام می‌دهم این است؛ بالفرض توانایی نگارش مقاله به زبان انگلیسی را بدست آوردی، خب که چی؟ برای افزایش درجه علمی‌ام در دانشگاه یا برای تبدیل شدن از یک کارشناس ملی به یک کارشناس بین المللی یا برای افزایش شانس دریافت پذیرش از یک دانشگاه معتبر خارجی و این قصه تا جایی ادامه خواهد یافت که هدف ما حداقل شامل دو ویژگی زیر شود:

– تا مدت قابل تأملی ثابت بماند.

– برانگیزاننده ما برای انجام اقدامات آتی شود.

 

حرف آخر: (البته برای کسانی که ریاضیات دکارتی خوانده‌اند!) :)

مطالب این مجموعه درس را من به سیستم مختصات دکارتی (کارتزین) تشبیه کرده‌ام.

در واقع در مثال بالا:

۱- مسئله مثل نیاز است. (هر هدفی را می‌توان جهت رفع نیازی تعریف کرد.)

۲- هدف شبیه مبدأ مختصات دکارتی (کارتزین) است. که ممکن است از یک مسئله به یک مسئله دیگر عوض شود.

۳- اقدام از جنس خطوطی است که وضع فعلی را به هدف متصل می‌کند.

۴- وضع فعلی نقطه‌ای است که مختصات آن با بردار مکان و با شروع از مبدأ مختصات تعیین می‌شود.