- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : حمیدرضا زارع

مطلب مورد بحث:

فوبیای تصمیم گیری | ریشه تردید در تصمیم گیری


یک مثال:
حالا یک تغییر کوچک بدهم؛
مدیری برای اجرای یک پروژه تصمیم به جذب نیرو دارد. از آنجا که چند تجربه بد استخدامی در یک سال گذشته دارد در استخدام وسواس خاصی به خرج می دهد و بعد از یک هفته مصاحبه، دلش با هیچ کدام از داوطلبان صاف نمی شود. در پایان تصمیم می گیرد فعلا کمی اضافه کاری برای کارکنان فعلی شرکت تعریف کند، به این امید که بتواند با کارفرما مذاکره کند و با همین اضافه کاری ها پروژه را تمام کند. همه این اتفاق ها در حالی می افتد که این مدیر در اثر تجربیات خود به این نتیجه رسیده است که اضافه کاری هرچند در کوتاه مدت تا حدودی به رفع مشکلات کمک می کند، ولی در درازمدت معایب خود را دارد و باعث دلسردی و کاهش انگیزه کارکنان و کاهش کیفیت کارهای تخصصی می شود.
یک مکانیزم دیگر:
تأیید طلبی؛
 این مکانیز بیشتر بعد از تصمیم گیری نمود پیدا می کند. انگار ترس ما از تصمیم گیری با «گرفتن تصمیم» نمی ریزد، بلکه تنها با «اطمینان از اینکه تصمیم درستی گرفته ایم» فروکش می کند. بعد از هفته ها نظرسنجی و بالا و پایین کردن بازار یک گوشی می خرم. خیلی می ترسم: «نکند آن گوشی دیگری که نخریدم بهتر باشد! کمی گران تر بود، ولی امکانات خیلی خوبی داشت.» به همین خاطر به هر کس می رسم از مزایای گوشی که خریدم می گویم و با آب و تاب از برتری های آن تعریف می کنم. برای همه استدلال هایی را در ذهنم گذشته تا این گوشی در رقابت با گوشی های دیگر برنده شود بازگو می کنم. بالاخره انقدر ادامه می دهم تا آنها هم تصمیم من را تأیید کنند و مرا از درستی تصمیمم مطمئن کنند. این «اطمینان» باعث ریختن ترس من می شود.