Menu
نویسنده مطلب : آفاق رحمانی

مطلب مورد بحث:

آیا شما هم گرفتار اهمال کاری هستید؟


شگردهای من به این ترتیبند:
١. من در اینمواقع، تبعیت از یک الگوی دستوری را ترجیح میدهم چون اجرای یک دستور، سایر درها را بر روی بسیاری از انتخابهای ناخوشایند می بنده و از بلاتکلیفی نجات پیدا می کنم. به همین علت در این شرایط به قوانین مکتوب و نامکتوب توجه می کنم مثلا وقتی کششی در رابطه با ترتیب بخشیدن به دیتاهای آماری ندارم ولی رسما موظفم دیتاهای بیشتری کسب کنم خوب جمع آوری این دیتاهای خام نسبت به نظم بخشیدن به آنها برایم ارجحیت پیدا می کنه تا اینکه مثلا گزارشی کم اهمیت از روند کارم بنویسم که خوبه که باشه ولی الزامی هم نیست و من نسبت به هر سه این کارها احساس اهمال گرایانه ای دارم.
٢. به کسی یا محیطی صمیمی و جالب که حس خوشایندی در پیشبرد و انتخاب کارهای ناخوشایندم را بهم می بخشه، می پیوندم.
٣. نکته ای خوشایند در مجموعه ناخوشایندهایم پیدا می کنم و با تمسک به اون، کارهای اهمال شده ام را ترجیح بندی می کنم و ترتیب و نظم می بخشم.
۴. موقتا تا مدتی محدود ازش فرار می کنم و تمام و کمال از فکرش بیرون میام و بعد یکباره تمام توجهم را بهش معطوف می کنم تا تمام بشه.
۵. اگر هیچکدام از این راه حل ها جواب نداد به تخیّل متوسل میشم، خودمو در یک بازی ذهنی مامور دوصفر هفتی میبینم که قرار پرده از راز یک پرونده بسیار خطرناک کنار بزنه و مجرم اصلی را در اون کار ناخوشایند دستگیر کنه و با اتمام کار، حقشو کف دستش بگذاره!
۶ و ٧. باز اگر اینهم جواب نداد، با مشکلی که ناخوشایندی و اهمال کاری به ارمغان آورده مثل یک دوست حرف میزنم، مثلا میگم ببین رفیق، درسته که من اصلا حوصله انجام دادن شما را ندارم ولی قابلیت انجامت را دارم، درسته که فلان مشکل سر راه انجام دادن تو است ولی منهم درک می کنم که باید …. خلاصه در این میان یا خودمو مجاب می کنم یا در این گفتمان ذهنی، بتدریج متوجه نکته ای میشم که در شرایط عادی متوجهش نبوده ام و در خیری میشه تا یا کار ناخوشایند دیگه ای را بخاطر بیارم و انجامش بدهم یا متقاعد میشم که خورد خوردش کنم و ریزه ریزه انجامش بدهم و یا بطور کل ازش انصراف بدهم و دیگه هم بهش فکر نکنم و رسما انصرافم را اعلام کنم.