Menu
نویسنده مطلب : علی کاشانی

مطلب مورد بحث:

رویکرد سیستمی یعنی توجه به ترکیب (سنتز)‌ به جای تجزیه (آنالیز)


مثالی از سیستم‌های موسیقایی با تعامل حداقلی و حداکثری اجزاء
مقدمه: همون‌طور که در درس هم به‌طور ضمنی گفته شد ما با یک طیف مواجه هستیم که در یک سر این طیف اجزاء یک سیستم با هم تعامل حداقلی دارند و در سر دیگر طیف اجزاء یک سیستم با هم رابطه‌ی حداکثری دارند. برای درک و تحلیل چیستی و چگونگی سیستم‌ها با تعامل حداقلی میان اجزاء ما احتمالا با صرف استفاده از روش (آنالیز) تجزیه‌ می‌توانیم به مقصودمان برسیم اما در مورد سیستم‌های سوی دیگر طیف این‌طور نیست و لازم است علاوه بر تجزیه تا حد زیادی به تعامل اندام‌وار اجزاء سیستم بپردازیم و آن را درک کنیم.
متن: در فرهنگ‌های کوچک و بزرگِ خاورمیانه، ما با دو دسته از سیستم‌های موسیقایی مواجه هستیم که به نوعی می‌توانند مانند دو نوع سیستمی که در مقدمه به آنها اشاره شد در دو سوی طیف تعامل حداقلی اجزاء و تعامل حداکثری قرار بگیرند. در سوی تعامل حداقلی طیف، ما با موسیقی‌های فولکلور سروکار داریم که کارگان (رپرتوار) محدودی دارند و متعلق به یک ناحیه‌ی جغرافیایی محدود هستند به‌طور مثال موسیقی تالش در شمال ایران. اغلب این موسیقی‌ها متشکل از تعداد محدودی آهنگ [بین ۱۰ تا فرضاً ۴۰] هستند که به‌طور مجزا از یکدیگر اجرا می‌شوند و البته که رابطه‌هایی از جهات موسیقایی خاصی مثل ریتم یا مایه با هم دارند اما به نسبت سوی دیگر طیف این رابطه‌ها حداقلی است. لازم به ذکر است که امکان زایش موسیقایی نیز در این سیتسم‌ها بسیار محدود است.
در سوی دیگر ما با سنت‌های موسیقایی‌ای مواجه هستیم که به لحاظ اقلیم جغرافیایی حیطه‌ی بسیار گسترده‌ای را شامل می‌شوند و از لحاظ کارگان اجرایی نیز گستردگی زیادی دارند. این سیستم‌های موسیقایی نظیر سنت موسیقی دستگاهی در ایران یا سنت موسیقی مقامی در ترکیه یا  سنت موسیقایی راگا در شمال هند، دارای ریزسیستم‌های پیچیده‌ای هستند که با هم در تعامل‌اند و خود هر ریزسیستم نیز دارای اجزاء بسیار زیادی است که در تعامل حداکثری با هم‌اند. مجدداً لازم به ذکر است که امکان زایش موسیقایی نیز در این سیتسم‌ها بسیار زیاد است (برخلاف سیستم‌های سوی دیگر طیف).
ما در فهم و شناخت چیستی و چگونگی سیستم‌هایی با تعامل حداقلی اجزاء، عمده نیازمان با رویکرد تجزیه برطرف خواهد شد اما برای شناخت سیستم‌های موسیقایی سوی دیگر طیف، علاوه بر رویکرد تجزیه، ما ناچار هستیم تا بخش عمده‌ی شناخت را از رویکرد ترکیب به دست آوریم. به‌طور مثال برای شناخت موسیقی دستگاهی ایران، ما ناچار به درک سیستم دستگاه هستیم. سیستمی که در آن یک مایه‌ی اصلی وجود دارد و سیر موسیقی به شکل گریز از مایه‌ی اصلی به مایه‌های فرعی است با رجعت مداوم به مایه‌ی اصلی و در آخر خاتمه‌ی سیر به مایه‌ی اصلی. بررسی توالی قطعات موجود در ردیف موسیقی ایرانی که به «گوشه‌» معروفند، بدون در نظر گرفتن رابطه‌شان با یکدیگر و مهم تر از آن رابطه‌شان با مایه‌اصلی که در اولین گوشه از ردیف هر دستگاه (معروف به درآمد) نمود پیدا می‌کند، ما را به شناخت درستی از سیستم موسیقی دستگاهی نخواهد رساند.
نکته‌ی آخر اینکه ما در میانه‌ی این طیف هم فرهنگ‌های موسیقایی‌ای متنوعی داریم که تعامل اجزاءشان از حداقلی‌ها بیشتر و از حداکثری‌ها کمتر است نظیر موسیقی شمال خراسان یا موسیقی ترکمن‌صحرا [که اتفاقا این دو سیستم خود رابطه‌ای جالب با یکدیگر دارند و شناخت هر کدام بدون درنظر گرفتن تعامل تاریخی‌شا با دیگری نقصانی در شناخت واقعی تحلیل‌گر ایجاد خواهد کرد.] بدیهی است که نیاز تحلیل‌گر به رویکرد ترکیب، هر چه از سوی تعامل‌حداقلی به سوی تعامل حداکثری می‌رویم، بیشتر و بیشتر می‌شود.

 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟