Menu
نویسنده مطلب : ساجده ممتازیان

مطلب مورد بحث:

چمدانی از دروغ


آنچه که هست واقعیت است

آنچه باید باشد حقیقت است

 

اغلب مواقع این ” باید باشد “ها از اراده و اختیار ما خارج است شاید به همین خاطر است که می گویند حقیقت تلخ است

و اغلب دروغ هایی که به خودمان می گوییم شیرین است . اغراق نیست اگر بگویم همه ی ما این طعم شیرین را چشیده ایم

مگر نه اینکه از همان بدو تولد ذائقه ی ما به شیرینی عادت می کند : شیر مادر

از آن به بعد طبع لذت جوی ما دنبال شیرینی هاست هر نوع شیرینی را دوست دارد : کلام شیرین ، خاطرات شیرین و…

و در نهایت دروغ های شیرین .
ما چگونه حقایق تلخ را هضم کنیم ؟
چگونه آن را پس نزنیم؟

شاید روح باید آنقدر متعالی شود که کمتر در بند تن و ذائقه باشد

شاید دوش ما ضعیف باشد و چمدان سنگین نباشد

با خواندن این متن یاد فیلم ” درباره ی الی ” افتادم :

اینکه سپیده مجبور شد تلخی بی پایان را انتخاب کند  چون به قول خودشان حوصله ی دردسر تازه  را نداشتند

اکثر ما حوصله ی دردسر تازه را نداریم

حوصله ی رشد را نداریم

ما طعم شیرین می خواهیم