Menu
نویسنده مطلب : امید جهانداری

مطلب مورد بحث:

یک تمرین کوتاه اما اثربخش برای تسلط کلامی


کتاب: اضطراب منزلت – آلن دوباتن

احساس پس از مطالعه: احساس سبک‌ شدن

توضیح:

اضطراب منزلت را چندین‌بار دیده بودم؛ اما خیلی ترغیب به خرید آن نشده بودم چرا که از محتوای آن برداشت دیگری داشتم تا اینکه دیدم که متمم آن را معرفی کرده است.

ازآنجایی که روی کتاب‌هایی که متمم معرفی می‌کند، حساسیت خاصی دارم و معمولا آن‌ها را در لیست مطالعاتی‌ام قرار می‌دهم، آن را خریدم.

البته باید اعتراف کنم که درهنگام خرید نیتی به خواندن آن در موقعیت کنونی نداشتم و در الویت‌های بعدی‌ام بود؛ اما وقتی یک روز نشستم و صفحات ابتدایی آن را خواندم، دقیقا الویت اولم شد و فورا آن را مطالعه کردم.

آلن دوباتن در این کتاب به موضوعی می‌پردازد که انگار معنای اساسی زندگی اکثر ما در دنیای امروز است. «منزلت و جایگاه اجتماعی» آن‌قدر با روح ما عجین شده است و از کودکی دائما در حال تلاش برای افزایش آن هستیم که حتی در بسیاری موارد نمی‌توانیم به‌ جز آن در زندگی به هدف و معنای دیگری فکر کنیم یا حتی تصور کنیم که برای هدف دیگری آفریده شده‌ایم.

در این کتاب آلن می‌گوید برای ما افزایش و کیفیت سطح زندگی در مرحله اول اصلا اهمیت ندارد و ما برای آن تلاش نمی‌کنیم، بلکه ما تلاش می‌کنیم تا سطح زندگی و جایگاه اجتماعی‌مان را نسبت دوستان و افراد هم‌رده بالاتر ببریم.

یکی از مثال‌هایی که زده می‌شود و من بارها و بارها آن را دیده‌ام و مطمئن هستم همه شما دیده‌اید و آن را حس کرده‌اید؛ جمع دوستان قدیمی است.

وقتی پس از سال‌ها دور هم جمع می‌شویم، دائماً اضطرابی را از مقایسه جایگاه خود با سایر دوستان تجربه می‌کنیم.

دراین‌جا مهم نیست وضعیت ما نسبت به گذشته خود یا متوسط جامعه چقدر رشد داشته است و چقدر مطلوب است، بلکه مهم این که جایگاه ما در مقایسه با این دوستان قدیمی که روزگاری با هم در یک سطح بوده‌ایم و امکانات یکسانی نیز داشته‌ایم، چگونه است.

وقتی درگیر محتوای این کتاب می‌شویم، درمی‌یابیم چرا امروز هرچه رشد می‌کنیم و جایگاه اجتماعی بهتری داریم، حال بدتری داریم.

در رقابتی گرفتار شدیم که علت دستاوردهای آن چیزی جز افزایش جایگاه‌مان نسبت به اطرافیان نیست.

چرا این جایگاه مهم است؛ چون که ما مردمانی شده‌ایم که از درون تهی هستیم و برای داشتن حال خوب وابسته به تایید دیگرانیم و البته میزان احترام و تایید دیگران رابطه مستقیمی با جایگاه اجتماعی‌مان دارد.

درپایان، چیزی که پس از خواندن این کتاب احساس سبکی را در من ایجاد کرد، انگار یادآوری -یا صادقانه‌تر بگویم- تاییدی بر خیلی از ارزش‌های درونی خودم بود و سیلی محکمی بر بسیاری از رفتارها و تلاش‌هایم.

اینکه ما زمانی که صرفا از درون خالی هستیم با تایید دیگران خوشحال و با انتقاد آن‌ها حال بدی پیدا می‌کنیم.

انسان واقعی باید به‌دنبال معنای درون خود برود و این معیار قضاوت‌هایش درباره خودش و منزلتش باشد.

این دیدگاه موجب می‌شود که دست از مسابقه روزمره برسر جایگاه اجتماعی و اظطرابی را که هر روز برای آن متحمل می‌شویم، برداریم.