Menu
نویسنده مطلب : ناصر فتاح زاده

مطلب مورد بحث:

کسب و کار نوپا و کارآفرینی پاره وقت


بنظرم اکثر کسانی که ذهنی پویا دارند و پیوسته در حال فراگیری مهارت و آموزش های جدید و در دسترس هستند ، در مقطعی از زندگی خودشون که بستگی به درجه ریسک پذیری ، محافظه کاری و توان مالی شون داره ، به سمت کار دوم و یا کسب و کار خودشون متمایل خواهند شد.

مثال ملموس اون ، مسیر شغلی خودم هست که سال ها پیش فاقد هرگونه مهارت و تحصیلات آکادمیک ، در قسمت بازرگانی شرکتی مشغول بکار شدم ولی بلافاصله علیرغم بی نیازی کارفرمایم به مهارت بیشترم و همچنین قبول پرداخت دستمزد بیشتر ، تصمیم گرفتم روز به روز توانایی ام رو افزایش بدم و بعد از ده سال به این نتیجه رسیدم که شرکتم دیگه برام کوچیکه ضمنا حاضر نیست حقوق بیشتری پرداخت کنه لذا بعد از اطلاع به کارفرما ، به همراه یه نفر دیگه کارت بازرگانی گرفتم و یه شرکت ثبت کردیمهرچند تا مدت ها بدون دفتر بودیم .

بعد از ثبت شرکت و افزایش بازاریابی بتدریج مشتری هامون بیشتر شد و در نهایت یه دفتر نقلی خریدیم و پرسنل جذب کردیم که هنوزم به کارش ادامه میده .بعد از بازنشستگی توی شرکت اول ، الان توی شرکت خودم مشغول فعالیت هستم و حالا هم فکر می کنم بدلیل عدم همراهی ذهنی شرکایم با نوآوری های مورد نیاز به ادامه کار ، باید بطرف کار سوم حرکت کنم .

بنظرم کار دوم مثل نهالی میمونه که باید توی گلدون اول ( شرکت محل استخدام ) قلمه زده بشه ، رشد داده بشه (افزایش مهارت ،آموزش ) بعد از ریشه دادن (بازاریابی ، جذب سرمایه ) بتونید اون رو جدا کنید و توی گلدون خودش به تنهایی (کسب و کار جدید) بکارید تا شاهد رشد و گل دهی ( پیشرفت و کسب نتیجه ) بشید.

انگیزه من از ایجاد کار دوم و سوم صرفا مالی نیست (چون اگه شما شبانه روزی در حال فعالیت باشید معلوم نیست تا چه حد از منفعت مالی اون ،  فرصت استفاده داشته باشید !) و بیشتر علاقمندم بتونم توی زندگیم موثر باشم و در صورت امکان چندین نفر رو جذب بازار کار بکنم و همچنین کمکی برای ادامه فعالیت واحدهای کارفرمائی ام (مشتری) باشم