Menu
نویسنده مطلب : جواد خوانساری

مطلب مورد بحث:

کتاب باج گیری عاطفی سوزان فوروارد


فکر می‌کنم «باج‌گیری عاطفی» فقط به روابط بینافردی (مانند همسران باج‌گیر، والدین باج‌گیر، فرزندان باج‌گیر) منحصر نمی‌شود و با کمی دقت می‌توان اشکال گوناگون این پدیده را در سطوح کلان‌تر هم مشاهده کرد. بر همین قیاس می‌توان از شرکت‌های باج‌گیر از سازمان‌های باج‌گیر و حتا دولت‌های باج‌گیر حرف زد.
همه‌ی ما نمونه‌های بی‌شماری را سراغ داریم که دولت‌ها در رابطه‌شان با مردم در نقش باج‌گیر عاطفی ظاهر شده‌اند.

از نظر سوزان فوروارد رابطه‌ی مبتنی بر باج‌گیری عاطفی دو سویه دارد. در یک سو باج‌گیر قرار دارد -همان‌گونه که دوست عزیز متممی هم در این‌جا اشاره کرده- که با استفاده از استراتژی FOG قربانی خود را کنترل می‌کند.

Fear: باج‌گیر به دلیل نزدیکی به قربانی، با ترس‌های او آشناست و از آن‌ها [سوء] استفاده می‌کند.

Obligation: باج‌گیر با سوء استفاده از بسترهای فرهنگی و مفاهیم اخلاقی موجود، سعی می‌کند اطاعت از خود را منطقی جلوه بدهد.

Guilt: باج‌گیر به خاطر اقدامات نامطلوبی که مرتکب شده می‌کوشد با برانگیختن حس گناه در قربانی را تقصیر را متوجه او سازد.

اما هم‌چنان که در کتاب می‌خوانیم این رابطه سوی دیگری هم دارد: قربانی. کسی که با پذیرش رفتار نامعقولِ باج‌گیر، این پیام را به او ارسال می‌کند: موثر بود! تکرارش کن!

مابقی قصه را همه از بریم.

تا وقتی که قربانی از نقش قربانی‌بودن خارج نشود و باور نداشته باشد که می‌تواند نسبت به وضع موجود منتقد و معترض باشد، چرخه‌ی تلخ و پایان‌ناپذیر باج‌گیری عاطفی تکرار خواهد شد.