Menu
نویسنده مطلب : حمید مرادی

مطلب مورد بحث:

تشخیص مسئله و تعریف مسئله | مسئله یابی گام اول حل مسئله است


قصد ندارم این تمرین را حل کنم. میخواهم در مورد تصور خودم از هنر حل مساله کمی بنویسم.

من در ۱۹ سالگی وارد دانشگاه شدم. تا ۲۴ سالگی فکر می کردم که مشکل من انتخاب رشته بوده است. بعد در همان رشته کارشناسی ارشد خواندم و متوجه شدم که تصمیم درستی در انتخاب رشته گرفته بودم. بعد وارد محیط کار شدم. احساس کردم که باید مدیریت یا بازاریابی میخواندم. اما بعد از دوسال متوجه شدم که همان رشته ای که خوانده ام خوب بوده است. قطعا شما هم این حس را بارها تجربه کرده اید.

واقعیت این است که زندگی شخصی، زندگی شغلی و … مسیری طولانی است. مهارت حل مساله به معنای پرسیدن ۵ سوال نیست. پشت این ۵ سئوال این نهفته است که ایا هر بار به مساله نگاه می کنم، الگوریتمی برای حل آن دارم؟ این درس پیشنهادی برای الگوریتم  یکبار حل مساله است. نه اینکه با این الگوریتم به مساله پایان بدهیم.

مساله دیگر مدل ذهنی است. اینکه من مدل ذهنی خودم را به مساله تحمیل نکنم.اصلا چطور می شود از این مساله مطمئن بود؟ هر کاری کنیم، هر کسی مساله را با مدل ذهنی خودش حل می کند. اینکه کسی امروز معتقد است که فلان شغل یا فلان سبک زندگی خوشحالش میکند، چطور می خواهد بر خلاف مدل ذهنی خودش تصمیم بگیرد؟ مگر آنکه یکبار بر اساس مدل ذهنی خودش تصمیم بگیرد و اگر شانس بیاورد متوجه اشتباه بودن مدل ذهنی اش شود. آدم های کمی هستند که بعد از شکست به جای سرزنش کردن عوامل بیرونی، پی به اشتباهات و اشکالات در مدل ذهنی خود می برند.

هنر حل مساله از جنس مهارت هایی است که احتیاج به تمرین دارد. تمرین به وسیله تصمیمات درست و تصمیمات غلط و اینکه هربار به گذشته نگاه کنیم و مرور کنیم و به این سئوال پاسخ دهیم که اگر قرار باشد امروز مساله را حل کنیم، چگونه حل می کنیم؟ تمرین درس هوشمندانه انتخاب شده است. نکته دیگر هنر حل مساله، نگاه به گذشته و بررسی تصمیمات گذشته است.