علی بیات پور - ابزارهای تقویت تفکر استراتژیک (۱): آنالوژی
Menu
نویسنده مطلب : علی بیات پور

مطلب مورد بحث:

ابزارهای تقویت تفکر استراتژیک (۱): آنالوژی


جواب تمرین ۱:

شباهت همبر و سیب زمینی سرخ کرده ی مک دونالد با ماشین سازی تویوتا:

تویوتا ای که در امریکا فروخته میشه با تویوتایی از همون مدل در افغانستان از نظر کیفیتی هیچ تفاوتی نداره. چرا؟

دستور ثابتی برای ساخت یک ماشین تویوتا مثلا کرولا، در همه ی جهان وجود دارد. حجم موتور همه ی کرولا ها(دقیقا از یک مدل) یکسان است از مواد یکسان و همه جا دقیقا کیفیت یکسان هست . به همین دلیل کسی که در اسیا تویوتایی را میخرد دقیقا با فردی که در امریکا تویوتا میخرد یکسان است. مک دونالد هم این را فهمید و دید فرایند همبر درست کردن یک فرایند مکانیکی است.با خود گفت من باید بتوانم به فردی که در دوبی همبری را میخرد همان تجربه ای را بدهم که فردی که چندین هزار کیلومتر دور تر مثلا در امریکا همان همبر را میخرد . این همبر دقیقا یکی باشد . و اگر ۱۰۰ بار یک مشتری یک مدل همبر را از مک دونالد بخرد نباید هیچ کدام در مزه تفاوتی با هم داشته باشند. او فلسفه ی فرانچایز را به وجود اورد . هنر مک دونالد فکر میکنم همین بود.در فست فود مک دونالد هم مانندکیفیت ماشین تویوتا، همبر مخصوص اش در امریکا و دوبی دقیقا یک مزه میدهد و این کار نشان دهنده ی این است که برای تک تک مراحل ساخت چه همبر چه تویوتا لندکروزر قانون و دستور العمل مشخصی وجود دارد که باعث میشود در همه جای دنیا با یک کیفیت تولید شوند. داشتم در مورد سیب زمینی سرخ کرده های مک دونالد میخوندم . خیلی جالب بود . برای تک تک و ریز به ریز مراحل درست کردن سیب زمینی سرخ کرده قانون هست مثلا در اخرین مرحله اگر سیب زمینی سرخ کرده ای از ۱۰ دقیقه ۱ ثانیه هم بیشتر بیرون موند باید دور ریخته بشه و به هیچ عنوان فروخته نمیشه. چون ابش رو از دست میده و مزش با سیب زمینی ای که کمتر از ده دقیقه بیرون مونده کمی فرق میکنه. مک دونالد با وجود این قانون ها حتی نیاز به اشپز نداره چون با این مراحل دقیقش یک کارگر هم میتونه همبر مکدونالد رو درست کنه.

تمرین۲:

من زندگیم رو به یک باشگاه ورزشی تشبیه میکنم:

باخودم میگم علی روز اولی که ۵ سال پیش باشگاه ورزشی رفتی و وارد یک باشگاه معروف شدی تپل بودی، یادته یکی اومد مسخرت کرد؟ تو توجه نکردی و هر روز ورزش کردی . شبا میرفتی کنار دریا میدویدی . بعضی شبا شدید بارون شدید میومد کسی جرات نداشت بیرون بره تو با وجود اینکه در شهر دیگه بودی نه ماشین داشتی ولی میرفتی حتی تاکسی هم نبود خیس خیس میشدی ولی میگفتی من میخوام از یه پسر چاق به کسی که بدنش شبیه مدل ها هست تبدیل بشم.بدنت درد میگرفت ولی مهم نبود. با دوستات میرفتی استخر همه دلستر و چیزای خوش مزه میخوردن تو نگاه میکردی و نمیخوردی به جاش شنا میکردی . با دوستات میرفتی فست فود همه مسخرت میکردن که اینقدر ادعات نشه و فیلم بازی نکن بخور. همیشه میگفتی ممنونم نه شما راحت باشین. اخرش همون ها بهم اصرار میکردن که میشه بما بگی چکار کنیم بدنمون اینطوری بشه؟

حالا در زندگیم هم الان که مدیریت رو شروع کردم تک تک لحظه هاش رو به اون زمان تشبیه میکنم. نا امید شدناش ، سختی هاش ، فکر هاش و هرچیز دیگش . الان به خودم میگم پشت کار داشته باش نترس ، چون الان میبینی همه از تو بهترن دقیقا مثل همون باشگاه ورزشی خیلی برات سخته ولی باید با همه وجودت براش تلاش کنی . الان هیچ کس جدیت نمیگیره همه منتظرن خبر رها کردنش یا شکستت رو بشنون دقیقا یادمه بعد از ۴ سال یکی پشت تلفن بهم گفت یادته تپلی ۴ سال پیش میرفتی ورزش میخواستی لاغر کنی ؟ گفتم هنوزم میرم. وقتی بیرون همدیگه رو دیدیم باور نکرد چقدر عوض شدم. پس گفتم الانم اگه دوست داری یه مدیر خوب بشی و در کسب و کارت موفق بشی همون استراتژی رو اجرا کن(حداقل از نظر پشتکار)