Menu
نویسنده مطلب : ساناز مجرد

مطلب مورد بحث:

نکته‌ای در مورد انتقام گرفتن


من نمی‌دانم انتقام گرفتن از دیگران چطور ممکن است؟ یعنی نمی‌دانم واقعاً این یک مهارت است یا عده‌ای به‌طور ذاتی بلد هستند.
 عده‌ای یادشان می‌ماند که در زمان مناسب، حرف‌هایی را که شنیده‌اند و به مذاقشان خوش نیامده، پاسخ بدهند. رفتارهای آدم‌ها را جواب بدهند و بعد گاهی آن‌قدر بزرگوار باشند که یادآوری کنند که این به جبران فلان رفتارت بود.
من در درونی‌ترین لایه‌های وجودم غمگین می‌شوم وقتی احساس می‌کنم هدف بی‌عدالتی قرار گرفته‌ام؛ ولی به راستی هیچ وقت به ذهنم نرسید که آیا باید پاسخی به دیگری بدهم؟
در این مواقع، بیشتر بر خودم و آن‌چه رخ داد متمرکز می‌شوم. بیشتر سعی می‌کنم بفهمم که چرا این‌طور شد؟ درد این واکاوی کم نیست. می‌فهمم که کجاها راه را اشتباه رفتم و کجا دیگری پایش را کمی از خط تعادل گذرانده است. اما ماجرا همین‌جا تمام نمی‌شود. بعد از تفکر درباره‌ی درصد خطاکاری خودم و دیگری باز هم رسیدن به آرامش مهارت می‌خواهد. این که این تفکر، ابزاری برای انتقام درونی نشود. گاهی آدم‌ها به خاطر آن‌چه که رخ می‌دهد از خودشان انتقام می‌گیرند و این انتقام از خود، هیچ طرف برنده‌ای ندارد.
فکر می‌کنم شاید آن‌هایی که مرکز کنترلشان درونی هست بیشتر از خودشان انتقام می‌گیرند و افرادی که کنترل بیرونی دارند بیشتر در فکر تلافی بیرونی می‌افتند.
یکی از درس‌هایی که به من کمک کرد تا بهتر رفتارهای خودم و دیگران را درک کنم و کمتر حداقل از خودم انتقام بگیرم، مجموعه درس‌های تحلیل رفتار متقابل بود.