Menu
نویسنده مطلب : محمد مهدی حیدری

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس استعدادیابی مقدماتی


من در تجسم فضایی قوی هستم، می توانم اشیاء را در ذهنم بچرخانم و حرکت دهم طوری که سه بعدی بودن آنها را به خوبی درک می کنم. واضح ترین مثالی که دارم در ایام کودکی وقتی با یک اسباب بازی بازی می کردم به آن شخصیت می دادم و دیگر برایم موجودی زنده بود. رفتارش، تمام حرکاتش می تواستم در ذهنم تجسم کنم و بسازم. یا وقتی وارد دبیرستان شدم، می توانستم فقط یکجا بنشینم و رفتار ها و حرکات مختلف آدم ها را در حالت های مختلف در ذهنم تجسم کنم. مثلا تجسم می کردم اگر دوستم رضاعصبانی باشد قیافه اش از نیم رخ چه شکلی می شود. یا وقتی وارد دانشگاه شدم و آناتومی خواندم یادگیری آن بسیار برایم راحت بود و حتی اگر مولاژی برای دیدن نداشتم می توانستم آن را در ذهنم بسازم، یا زمانی که مولاژ بهم ریخته ای را به راحتی درست می کردم.

من فکر می کنم یک انسان ایدیافوریک هستم تا این حد که همیشه یک دفترچه کوچک و قلم همراه خودم دارم تا این ایده هایی را که به ذهنم می رسد ثبت کنم. حتی برای کوچکترین چیز ها هم راهکار های جالب و جدیدی به ذهنم می رسد و گاه وسوسه می شوم کار ها را متفاوت انجام دهم. گاهی با یک اتفاق ساده غرق ایده پردازی می شوم که کار و وظیفه ای را که باید روی آن تمرکز کنم فراموش می کنم.

فکر می کنم توانایی استقراء بالایی دارم. گاهی فقط با نگاه کردن به روش کار کردن افراد، می توانم نتیجه گیری هایی و نکته های خوبی برای بهبود روش کار کردن خودم بکار ببرم. یا زمانی که متنی را از ادبیات شرق یا غرب می خوانم می توانم شباهت ها و مفاهیم و الگو های فکری یکسان هردو را بفهمم و در کنار هم بگذارم، یا گاهی یک اتفاق می افتد و می گویم این مصداق فلان بیت سعدی یا مولوی است، یا وقتی روانشناسی می خوانم یا سخنرانی ای گوش می دهم، گاهی پیش می آید که می گویم عجب! این حرف را که قرآن هم زده یا مولوی هم زده. یا حتی در رشته خودم (پزشکی) زمانی که یک فرد غیر هم رشته، یک حرف بی ربط و روزمره می زند، من می توانم آن حرف را بگیرم و برای فهم مطالب تخصصی پزشکی استفاده کنم یا به عبارتی آن مطلب تخصصی را در حد آن حرف ساده سازی کنم. گاهی بر عکس میتوانم برای فهم فلان رفتار یا اتفاق بگویم این مثل کارکرد کبد در بدن است که فلان کار را می کند یا بگویم فلان اتفاق اجتماعی مانند رفتار فلان مولکول یا پروتئین است که اینگونه عمل می کند.

فکر می کنم استعداد تحلیلی خوبی دارم، به عبارتی همیشه از تحلیل فرایند ها و معنا دار کردن داده ها لذت می بردم. نظم و ساختار بندی ها را به خوبی درک می کنم و یا بی نظمی ها را به راحتی می توانم به نظم تبدیل کنم. یا حتی  زمانی می خواهم بنویسم  تقدم و تاخر دادن افکارم و مطالبی که می خواهم بگویم کار دشواری برای من نیست. یا تعیین گام هایی که باید برای یک کار انجام بدهم تا به نتیجه خاصی برسم نیز چندان برایم دشوار نیست

به صورت کلی از تحلیل و تجزیه  و مرحله بندی هر آنچه به من داده می شود، لذت می برم.

در خواندن سریع فکر می کنم کمی استعداد گرافوریا دارم. از آنجا که با روزنامه وار خواندن بسیاری از مطالب می توانم تا حد مطلوبی مفاهیم اصلی مد نظر نویسنده را درک کنم و بفهمم و یا جزییات بسیار بیشتری را نسبت به اطرافیانم که آن متن را روزنامه وار خوانده اند، در ذهن دارم.

در تحلیل سری های عددی بسیار خوب عمل می کنم و حتی برایم بسیار لذت بخش است. فکر می کنم حافظه عددی معمولی دارم. اما در بازی با اعداد احتمالا معمولی یا شاید ضعیف باشم. می توانم بگویم از این کار لذت چندانی نمی برم.

در استعداد سیلوگرام کمی ضعیف هستم. بیشتر مواقع توانایی تشخیص کلمات را دارم اما توانایی به یاد آوردن دقیق آن را نه. یا زمانی که متون تخصصی می خوانم برای فهم و یادآوری کلمات تخصصی باید تلاش بیشتری کنم اما اگر یک متن را جلویم بگذارند می توانم بفهمم که منظور از این کلمه چه بوده است.

در توانایی تفکیک و تشخیص رنگ ها معمولی هستم.

می دانم که در دیدن افق های دور ضعیف عمل می کنم و به صورت مستمر و در زمان طولانی کاری را که نتیجه ای نمی دهد به سختی می توانم پیش ببرم. فکر می کنم در این استعداد ضعیف هستم به همین علت است که به بهانه های مختلف افق دوری را که با شوق برای خودم ترسیم کرده ام به خودم یادآوری می کنم یا افراد همسو با این چشم انداز را دنبال و پیگیری می کنم. باید در این زمینه تلاش سخت تر و بیشتری انجام دهم.

فکر می کنم حافظه تن صدای خوبی دارم و لحن صدای افراد، فیلم ها و موسیقی ها و سخنرانی ها در ذهنم می ماند و حتی بعد ها می توانم آن ها را تقلید کنم.

توان تفکیک فرکانس خوبی نیز دارم طوری که از روی صدای افراد می توانم حالشان را در آن لحظه بفهمم.

در حافظه ریتم فکر می کنم دارای استعداد باشم و تست هایی که دادم نیز نمره بالایی به من دادند. در ورزش هایی که ریتم دارند نیز توانایی خوبی دارم.

در حافظه طراحی معمولی ام، شاید هیچوقت به آن توجه نکردم یا فرصتی پیش نیامد تا آن را توسعه دهم.

در کار با انگشتان استعداد خوبی دارم. یادم هست زمانی که می خواستم سوچر زدن را یاد بگیرم سریعتر از دوستانم و حتی بهتر و راحت تر از آنها یاد گرفتم. من از انجام کار های ظریف با انگشتانم بسیار لذت می برم.