Menu
نویسنده مطلب : علیرضا داداشی

مطلب مورد بحث:

پشیمانی در تصمیم گیری: کارآفرینی انتخاب من نبود


سلام.

خاطره ای هست که سالهاست با من همراه است.

در آن سالها که کنکور و قبولی در دانشگاه شرایط نسبتاً سختی داشت سال (۱۳۷۲ )، من به عنوان یک فارغ التحصیل علوم تجربی،  به تنها یک رشته در گروه خودم علاقمند بودم (مهندسی ژنتیک) که آن هم در ایران هنوز دانشجو پذیر نبود، پس با تغییر رشته، در گروه علوم انسانی کنکور دادم که دروس آن را هم دوست داشتم.

شرایط آن روزها، بجز وضعیت کنکور یک فرق مهم دیگر هم با امروز داشت: دنیای اطراف پر از جملات الهام بخشی که برخی برای دیگران تجویز می کنند نبود.

من در آن دوران علاقه ی شدیدی به انتخاب  رشته ی«ادبیات» داشتم.

از آقای کتابداری که خیلی خوش رو و خوش برخورد بود مشورت خواستم که آیا «ادبیات فارسی» را انتخاب کنم یا نه؟

او پس از طرح چندین سوال در خصوص نوع ارتباط من با این رشته ، پرسید که آیا  به رشته ی دیگری هم علاقمند هستم یا نه. وقتی شنید «حسابداری» را هم دوست دارم، پیشنهاد داد رشته ی «حسابداری» را انتخاب کنم.

او گفت:«علاقه ی تو به ادبیات طوری است که در کنار هر رشته ی دیگری می توانی به آن مشغول شوی. بهتر است رشته ای را انتخاب کنی که خرج زندگیت را در بیاوری، از ادبیات هم همیشه در کنارش لذت ببری.»

راست می گفت، این تصمیم خیلی درست بود و خوب نتیجه داد.

او همان روز حرف مهم دیگری هم زد.

گفت: «در تصمیم گیری مهم است که در هر مقطعی هستی با فراهم کردن ِ در حد امکان ِ شرایط لازم تصمیم بگیری؛ ولی از آن مهمتر این است که بعدها هر وقت یاد تصمیم امروزت می افتی به جای هر واکنش اشتباهی، به خودت یادآوری کنی که امروز با لحاظ جمیع شرایط ِ امروز تصمیم گیری کرده ای.»

باز هم حق با او بود.

به این ترتیب هم تصمیم گیری برایم راحت تر شده (چون نگرانی از سرزنش های بی دلیل پس از آن وجود نخواهند داشت)، هم  یاد گرفته ام که  پس از هر انتخابی که کرده ام به جای سرخوردگی و نگرانی ها ی بیهوده ی پس از آن، به این فکر کنم که چگونه می توانم اوضاع حاضر را بهبود ببخشم.

ممنون.

برقرار باشید.