Menu
نویسنده مطلب : زهرا وفائیان

مطلب مورد بحث:

تفکر واگرا و تفکر همگرا


دوستان متممی سلام

فکر می کنم هر تمرین یا فعالیتی که باعث تغییر روند عادی و تکراری انجام فعالیت ها شود می تواند گامی در راستای تقویت تفکر واگرا باشد. فعالیت هایی که سیستم دو را درگیر کنند و گزینه های جدیدی پیش روی ما قرار دهند تا از قالب همیشگی مان خارج شویم.

بعد از مطالعه این درس و خلاصه کردن آن جمله ای را به یاد آوردم ؛

صبر ، واکنش در اولین فرصت نیست بلکه واکنش در بهترین فرصت است ! 

فکر می کنم می توان آن را به بحث تفکر واگرا و همگرا مرتبط دانست. احتمالا فردی که به شدت به تفکر همگرا سوق دارد در اولین فرصت به مسائل واکنش نشان می دهد. اما کسانی که تلاش می کنند با تفکر واگرا مسائل را بررسی کنند احتمالا در انتظار بهترین فرصت می مانند و اولین فرصت الزاما برایشان بهترین فرصت نخواهد بود.

از طرفی به یاد فعالیت چند سال پیش خودم در حوزه بازاریابی بیمه افتادم. دوستانی که با این حوزه آشنایی دارند احتمالا این موضوع را می دانند. در ابتدای کار از شما خواسته می شود لیستی از افرادی که می توانید با آنها مذاکره کنید تهیه کنید ؛ دوستان ، خانواده ، همکاران سابق ، و تمام آشنایان در دسترسی که می توان در مورد بیمه عمر با آنها مذاکره کرد.

قطعا یکی از علت ها می تواند این باشد که فروش بیمه عمر در ابتدا کار دشواری است و شروع اینکار با آشنایان احتمالا باعث می شود فرد استرس کمتری را تجربه کند. اما از طرفی سوق به تفکر همگرا در این موضوع کاملا پررنگ است. آنها از شما می خواهند به اولین و دردسترس ترین گزینه هایتان فکر کنید نه بهترین گزینه های موجود !

اما در بحث روابط عاطفی ؛

روابط عاطفی ، روابط بسیار پیچیده ای است. قوانینی که گاهی می توانند در هر شرایطی کاربرد و مصداق داشته باشند ممکن است در یک پیوند عاطفی کاملا خنثی عمل کنند.

بدون شک عدم توجه به تفکر واگرا در روابط عاطفی می تواند تعداد گزینه های دردسترس را برای حل یک مساله کاهش دهد و کاهش تعداد گزینه های در دسترس به معنای کاهش احتمال حل مساله است. 

اما به نظر من این موضوع بعد دیگری هم دارد ؛

فکر می کنم برای بررسی روابط عاطفی باید معیاری را در نظر بگیریم ؛ شاید ” رضایت حاصل از رابطه عاطفی ” ، خط کش مناسبی باشد. تصور می کنم تفکر همگرا و واگرا در ” شرایط مختلف ” می توانند تاثیر متفاوتی در روابط عاطفی داشته باشد و این موضوع بستگی به طرفین یک رابطه عاطفی دارد.

اگر رابطه ای را بررسی کنیم که یکی از طرفین بشدت واگرا و دیگری بشدت درگیر تفکر همگرا باشد ؛ دراینصورت تفکر واگرا چندان نمی تواند مطلوب باشد چون باعث ایجاد چنین احساسی در طرفین می شود که ؛ ما مساله را به یک شکل نمی بینیم .

اما اگر طرفین در یک رابطه عاطفی بشدت درگیر تفکر همگرا باشند چون اساسا گزینه های کمتری را تشخیص می دهند با احتمال بیشتری گزینه های مشابهی برای حل مسایل پیدا می کنند و همین می تواند باعث ایجاد احساس تفاهم و یا همسویی فکری در آنها شود که از نظر روانی بسیار خوشایند است . اینجاست که حتی اگر گزینه مشترک بدست آمده ” بهترین ” هم نباشد اهمیت چندانی ندارد زیرا طرفین از وضعیت موجود احساس رضایت می کنند !

 فکر می کنم جمله کریستین بوبن در مورد آنچه که تلاش کردم بگویم بسیار واضح تر از گفته های من است :

تفکر واگرا و تفکر همگرا