Menu
نویسنده مطلب : علیرضا امیری

مطلب مورد بحث:

ماجرای شام دُنگی


محمدرضا جان

مثالی که در مورد خرید محصول ۳۰۰ هزار تومانی زدی،  برای جامعه ی ما  کمی قابل پذیرش نیست.

همانطور که خودت میدانی فرهنگ فرصت طلبی در ایران بشدت رواج پیدا کرده. اگر کسی بفهمد در فلان جای بازار یک کالایی را زیر قیمت میدهند اتفاقا مردم هجوم میبرند تا از این شرایط استفاده کنند (و به تعبیر بهتر  سوء استفاده کنند).

در مثال فوق وقتی شما میگویی که من با فروشنده مذاکره میکردم که [ بیا و این ۱۰۰ هزار تومان اضافه رو بگیر و من قصدم این است که  این محصول رو در این هفته مصرف کنم و تاریخ انقضای آن محدودیتی برای مصرف من ندارد]، بنظر میاد کمی آرمان گرایانه و ایده آل گرایانه باشه.

حتی بعضی جاها که این فرهنگ فرصت طلبانه به یک هنجار تبدیل شده، اگه تو از این فرصت استفاده نکنی تو رو به چشم یه احمقی می بینن که از این فرصت خوب استفاده نکردی.

مثلا همین راننده های تاکسی توی روزهای بارونی و یا شب ها دیگه حاضر نیستن به نرخ معمول مسافر سوار کنن و از مسافراشون تقاضای کرایه ی دربست رو میکنن. این رویه در بین راننده تاکسیا به یه هنجار تبدیل شده و اگر کسی از این فرصت استفاده نکنه به نوعی همون نگاه عاقل اندر سفیه رو به اون میندازن و انتظار دارن که اون فرد هم به هنجار فرصت طلبانه ی اونها عمل کنه.

من درک میکنم که منظور تو رفاه کل جمع بوده ولی آیا واقعیتی بنام فرهنگ فرصت طلبانه که در ابعاد مختلف کسب و کاری، جامعه و حتی خانواده ها (مثل بالاتر بردن نرخ مهریه ها) رو به گسترشه، آیا کسی حاضر میشه این حماقت عامدانه و عاقلانه رو بپذیره و انجامش بده؟!