Menu
نویسنده مطلب : سیمین ابراهیمی

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


سلام دوستان عزیزم

بالاخره منم تصیم گرفتم این تمرین رو بنویسم تا بتونم بر کمال طلبی و اهمال کاری ام پیروز شوم.

۱۲ سال پیش که مدیر داخلی مهد کودک بودم، همزمان مجوز و موافقت اصولی تاسیس مهدکودک را گرفتم و در آن مدت زمانی که اعلام شده بود، می توانستم مهدکودکی تاسیس کنم. طی سنگ هایی که سازمان بهزیستی جلوی پایم گذاشت و تلاش هایی که به ثمر ننشست، زمان اولیه آن گذشت و برای بار دوم فقط می توانستم مجوز موسس مهد را داشته باشم. طبق لیسانس غیر مرتبطی که داشتم و وفور افرادی که مجوز مرتبط داشتند، در طی ۳ سالی که فرصت این کار را داشتم نتوانستم به هدفم برسم،  ضمن اینکه حالا اهدافم تغییر کرده بود و فقط می خواستم مجوزم کار کند و باطل نشود. این ۳ سال نیز با تلاشِ کم من در رسیدن به هدفم طی  و کلا مجوزم باطل شد.

حالا بعد از ۱۲ سال …

سیمین عزیزم؛

توی اون سالها می دانم تو تنهای تنها بودی و با توانی که داشتی  واقعا نمی توانستی کاری انجام بدهی. از صمیم قلبم تو را درک می کنم. تنهایی همیشگی ات را و اینکه همیشه تلاشگر بودی و هستی. اما ، باید مواردی را به تو مهربان، یاد آوری کنم تا در مراحل بعدی زندگی ات محکم و استوار قدم برداری.

هدفت برای تاسیس مهد کودک و بعد احیای مجوزت عالی بود ولی کم کاری هایی نیز داشتی.

ثابت قدم نبودی و به همان کم قانع. از تفکر واگرایی اطلاعی نداشتی و اینکه می توانستی جور دیگری به موضوع نگاه کنی و از نگاه سیستمی و بلند مدت تری بهره ببری.

با برون ریزی ذهنی آشنا نبودی . شاید اگر مسائل را تک به تک می نوشتی و به راهکارها می اندیشیدی ، الان از عملکردت رضایت داشتی.

حالا که بیشتر فکر می کنم می بینم فوبیای تصمیم گیری هم داشتی. ترس از اقدام  و تصمیم، در اغلب زندگی ات مشاهده می شود.

به هنر حل مساله و خلاقیت در آن،  آگاه نبودی و نمی دانستی چگونه می توانی آن را حل کنی.

تو شاید آن روزها اگر تمام تمرکز و توانت را برای یافتن شخصی که بخواهد با مجوزت کار کند می گذاشتی الان آن مجوز در حال کار کردن بود و در کنار آن کارهای ثمربخش تر بیشتری را هدایت می کردی.

درک نادرستی از دامنۀ ارزیابی  ات داشتی و به درستی تمامی جوانب امر را در نظر نداشتی.

سیمین جان، گذشته درگذشته و حالا تو ۲ سالی هست که همراه متمم داری با دنیای جدید و پر رمز و رازی آشنا می شوی. دانسته هایت برای آن زمان و کاری که بهتر بود انجام می دادی و ندادی طبق آگاهی و اطلاعاتی که آن هنگام داشتی کافی نبود.

برای چیزی که گذشته تاسف نخور و تمام توان و آگاهی ات را برای ساختن امروز و فردایت به کار ببر و بخواه که از دیروز قوی تر، مصمم تر ، آگاه تر و پویاتر باشی.

می دانم تو می توانی همین طور که همیشه توانسته ای، من به تو و وجودت افتخار می کنم.

دوستدار همیشگی ات سیمین