Menu
نویسنده مطلب : علیرضا هاشم‌آذر

مطلب مورد بحث:

جملاتی از کتاب فلسفه ملال | لارس اسوندسن


درک من از ملال بیشتر بر این استواره که وقتی آدمی در ناتوانی از تغییر شرایط موجود و یا حداقل تلاش برای رسیدن ( و نه لوزما خود رسیدن) به اون غرق میشه، حالی بهش دست میده که بیشترین قرابت رو به ملال داره! حالتی که در اون هر چیزی بی مزه است! حتی همون مفاهیم غایی تا حدی دور از دستس قرار میگیرن که اگر خیلی واضح پیش روش قرار گرفته باشن، حتی ممکنه دست به نفی اونها ببره! اما چیز بدتری که ملال به همراه داره، از دست دادن انرژی هست! یعنی تنها ملول بودن به هر دلیل چنان انرژی آدمی رو می بلعه که حرکت کردن دوباره ی فرد به شدت به روندی کند تبدیل میشه و این بی انرژی بودن به نظرم از خود ملول بودن به مراتب خطرناک تره!