Menu
نویسنده مطلب : شهرزاد

مطلب مورد بحث:

سنگی بر کوهی


۱) میدونم قصد خودکشی داری و من هرگز مانعت نخواهم شد… اما تنها خواهشی که ازت دارم اینه که لااقل سخت ترین راه و دشوارترین روش  رو برای اینکار انتخاب کنی!… شاید تونستی در لحظه ی آخر به این نتیجه برسی که تو قادری از پس سخت ترین کارها بر بیای.. اینکه تو میتونی از پس زندگی با تمام چالشهایی که داره و تو رو تا مرز این تصمیم رسونده، بر بیای.. شاید تونستی در لحظه ی آخر، به خودت ایمان بیاری.. شاید برگردی و یکبار دیگه زندگی رو در آغوش بکشی…

۲)  بیا به این آدمهای کسالت بار نپیوندیم… بیا چوب ماهیگیری خودمون را بر داریم و در نقطه ای دیگه  از این دریای پهناور برای خودمون و اونهایی که دوستشون داریم، ماهی صید کنیم و بعد با نگاهی که  لبخندی بر اون نقش بسته، از کنار تمام این آدمهایی که ترس و روزمرگی، جرات حرکت را ازشون گرفته، بگذریم! شاید اونها هم با دیدن سبدهای پر از ماهی ما، از جا برخیزند و دست به کار متفاوت و جدیدی بزنند.
۳) یاد این حرف «نیچه»  در کتاب «چنین گفت زرتشت» افتادم: “بند باز درین پاره نماد اندیشه گری ست که خطر میکند و راه خطرناک گذار از انسان به ابر انسان را می پیماید.” و به این فکر میکنم که برای اینکه بتونم تعادل و هماهنگی واقعی رو در مسیر پر خطر زندگی به دست بیارم، باید سعی کنم تعادل و هماهنگی رو همزمان در عقل و قلبم، یا به عبارتی در منطق و احساسم به وجود بیارم.

۴) آنچنان به پرش و سرگرمی و یادگیری سطحی از این شبکه ی اجتماعی به آن شبکه ی اجتماعی در رود زیبای وب دلخوش شدیم که یادمون رفته ممکنه جایی در میانه ی این رود غرق بشیم. جایی که دیگر حتی خودمان را هم نخواهیم یافت.

۵) شبکه های اجتماعی جایی هستن که میتونن چهره ی واقعی ما انسانها را پشت تصویری  زیبا که حتی لبخند ژکوند ای دلفریب تر از مونالیزا بر لب داره، در مقابل یکدیگر قرار بدن، اما دریغ از برق احساسی گرم و واقعی که در چشمان این تصویر زیبا بدرخشه