Menu
نویسنده مطلب : ساناز مجرد

مطلب مورد بحث:

کریس آرگریس و مهارت انجام کارهای مهم بی‌خاصیت


سیستمی که من در آن مشغول به کار هستم در سه حوزه آموزشی، پژوهشی و فرهنگی فعالیت می‌کند. من و همکارانم به درخواست رئیس این مجموعه هر از چندی باید در جلساتی برای ارتقای عملکرد در این سه حوزه شرکت کنیم. سناریوی همه جلسات مشخص است. مشکلی مطرح می‌شود که به شکل شگفت‌آوری همیشه ثابت است و اگر تغییر کند فقط در شکل بیان آن تغییر ایجاد شده است؛ سپس همه راهکارهای خود را می‌گویند اما در برابر هر راهکاری که ارائه می‌شود سد
 قانونی یا سلیقه‌ای خاصی وجود دارد. بنابراین هیچ کدام از راهکارها انتخاب نمی‌شود. صورت‌جلسه قشنگی در چند برگ تنظیم می‌شود . ما همه زیر آن را امضا می‌کنیم و به نظرمان می‌آید که چقدر حرف‌های مهمی زده‌ایم. واقعا هم حرف‌های مهمی زده‌ایم اما در نهایت هیچ کدام عملی نیست. مثلا چند وقت پیش برای تعیین صلاحیت نیروی‌های مشغول به کار، جلسه‌ای ترتیب داده شد. حرف‌های مهم اما بی خاصیت به شرح زیر بود.
 حرف مهم: فرد نباید تنها به سبب آن که در ظاهر اعمال اعتقادی را انجام نمی‌دهد کنار گذاشته شود.
 بی خاصیت بود چون: سیستم هیچ راهی برای تشخیص صلاحیت اعتقادی فرد جز پیگیری اعمال ظاهری او نداشت.
 حرف مهم: نیرو باید بر اساس عملکرد موفق در حوزه پژوهش و آموزش به فعالیت ادامه دهد.
بی‌خاصیت بود چون: سیستم به سبب قرارداد بلند مدتی که منعقد می‌کرد راهی برای قطع ادامه همکاری نداشت.
حرف مهم: بر اساس سنجش دانشجو نمی‌توان صلاحیت علمی استادی را رد یا قبول کرد.
بی‌خاصیت بود چون: سیستم راه دیگری برای تشخیص کیفیت آموزشی نداشت.
در حاشیه: یکی از همکارانم که اهل کوه و کوهنوردی است چندی پیش می‌گفت تما لذت کوهنوردی اش به این است که از سر کوه تا قله با همراهانش درباره همه مشکلات جهان حرف می‌زنند و راهکار‎‌های عالی ارائه می‌دهند و بعد که پایین می‌آیند به خوشی از هم جدا می‌شوند و دنبال زندگی خودشان می‌روند.