Menu
نویسنده مطلب : مریم محمودی

مطلب مورد بحث:

کتاب کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم | اسلاونکا دراکولیچ


نمیدونید چقدر از دیدن این پست ذوق زده شده ام.

من عاشق این کتاب شدم وقتی میخواندمش . چند بار خواستم به مناسبت هاب مختلف توی متمم درباره اش حرف بزنم اما هی گفتم شاید اینجا جایش نباشد . بخش هایی از آن انگار روایت کمی اغراق شده ما دختران دهه شصتی بود . تصوری که نسبت به کالاهای لوکس وجود داشت، میل به زنده کردن زنانگی از یکسو و ایده های درونی شده مبنی براینکه ، ارزش یک زن به این چیزها نیست . چیزی که در دوران مدرسه مدام در گوش ما خوانده میشد و هیچ کس هم در کنار این جمله نمیگفت که درست است که ارزش یک زن به اینها نیست ، اما اگر زیبایی را دوست داشته باشی و به اندازه دنبالش باشی، هیچ چیزی از ارزشت کم نمیشه .

این کتاب روایت زنانه از تجربه زندگی در یک کشور کمونیستی است . اینکه زندگی روزمره و علایق عادی یک زن چطور میتواند با ایده هایی جمع گرایانه و ضد ارزش نسیت به کالا و ظواهر زندگی ، علی الخصوص ظواهر مرتبط با زنانگی،  که با آنها بزرگ شده در بیفتند . اینکه این تضاد چطور در انتخاب های جورواجور زندگی ” مثل خرید یک پالتو پوست” حتی تا آخر عمر و پس از مهاجرت و پایان آن دوران سیاسی فرهنگی، هی خودش را به رخ میکشد .

نویسنده به زیبایی توانسته با توجه به زندگی واقعی زنان و موقعیت هایی چون اشپزخانه ، بازار، محل کار ، روایتی غیر کلیشه ای از تجربه زندگی آنچنان که بوده، ارائه کند .

خوندن این کتاب  و کتابهای دیگه این مجموعه مخصوصا “فرهنگ و زندگی روزمره ” ، “من” و “مرگ” و “دروغ” رو به همه توصیه میکنم. این کتابها به سرپرستی خشایار دیهیمی گرانقدر ، انتخاب و ترجمه میشوند.