Menu
نویسنده مطلب : هیوا

مطلب مورد بحث:

تشخیص مسئله و تعریف مسئله | مسئله یابی گام اول حل مسئله است


دو سال پیش درگیر یک پروژه فنی شدم که بعداً تبدیل شد به یک مشکل و انرژی و وقت زیادی ازم گرفت؛ بدون دستاورد خاصی.

۱- بله مساله من بود. مسئولیتی را قبول کرده بودم و باید انجام میدادم. البته بعداً همانجا درگیر کارهای جانبی هم شدم که واقعاً مشکل من نبودند و وقت زیادی را به آنها تخصیص دادم. وقتی که اگر صرف مشکل خودم میکردم به نفع هردو طرف بود.

۲-حدوداً بله اما اگر اسم دقیقتر و کاملتری برای مسئله تعریف میکردم راحت تر میتوانستم آن را حل کنم.

۳- مسئله را زیادی گسترده کرده بودم و مسئولیتهای جانبی دیگری راهم -که مربوط به دیگران بود- قبول کرده بودم.

۴- در این مورد نسبت به ۴مورد دیگر بهتر عمل میکنم. یعنی فکر میکنم خیلی کمتر از گذشته، خودم و نگاه خاصی رو به مسئله تحلیل میکنم. در اون مسئله هم فکر کنم نگاه جامعی داشتم و از جنبه های مختلف سعی میکردم اون مشکل رو حل کنم.

۵- بله. چیزی که معمولا خیلی کم اتفاق میفته ولی الان جز اولویتهای زندگیم شده. اینکه برای حل مسائل اصلیم افق زمانی دورتری رو درنظر بگیرم.

در مجموع فکر میکنم مورد دو و سه باعث شدن که از نتیجه اینکار و تصمیماتی که گرفتم راضی نباشم.
پ.ن: به دلایل خاصی، به جزئیات مسئله اشاره نکردم. برای همین فکر کنم حرفهام مبهم و ناملموس به نظر میرسه.