Menu
نویسنده مطلب : سید محمد مهاجر

مطلب مورد بحث:

مدل کوه یخ در تفکر سیستمی | آیا به تفاوت رویداد و روند توجه دارید؟


اساسا تفکر غیرسیستمی به حکم آنکه رویداد محور است و نه روند محور, برای توضیح و تفسیر پدیده ها از مفهوم تصادف و پدیده های تصادفی به شکلی مسرفانه و بیش از حد استفاده می کند.

این نوع نگاه هر چه را که نمی فهمد, حواله به تصادف می دهد و با قیافه ای حق به جانب بیان می کند که این مسئله تصادفا اتفاق افتاده و تصادفا در صورت مسئله ما وارد شده و تصادفا شرایط مسئله ما را اینطور تعریف کرده و لابد تصادفا هم ما را به فلان نقطه خواهد برد…!

در این نوع نگاه پدیده ها و روندها, به اموری جبری فروکاسته می شوند چراکه پدیده های تصادفی اساسا جبری و خارج از اراده اند و ما را گریزی از نتیجه غیرقابل پیش بینی آنها نیست. این زیاده روی در تصادفی دیدن محیط تا آنجا پیش می رود که که صورت مسئله ی شما عملا در بردارنده جواب نیز خواهد بود و شما در چنگال آن گرفتار خواهید بود, یا لااقل انتخاب زیادی در یافتن پاسخ ندارید. به عبارتی شما برده محیط, جامعه و خانواده خواهید بود و نه فرمانروای آن و نه حتی عضو کوچکی از آن که به همان اندازه کوچکی اش اختیار و اثربخشی دارد.

این نوع نگاه بیشتر از آنکه توانایی نوشتن نسخه ای شفابخش برای مسئله شما داشته باشد, سعی در توصیف واقعیت به شکلی جبری دارد و حتی اگر هم ادعا کند که نسخه ای بی نظیر برای تغییر محیط در اختیار دارد, نتیجه آن چیزی جز دست و پا زدن ها و تقلا کردن های بی حاصل نخواهد بود.

این نوع نگاه تنها بخشی از واقعیت را می بیند (رویداد) و نه همه آنرا (روند) و به حکم همین نقص در علم اش, جاهل است و عمل کردن به نسخه ی پزشکی جاهل, نشان دهنده جاهل بودن بیمار در شناخت پزشک است!

این در حالیست که به عقیده من هر پدیده به اصطلاح تصادفی, خود نتیجه قطعی روندی است که در گدشته حاکم بوده و نتیجه آن روند نمی توانسته چیزی جز این باشد و به این معنا چیزی به نام تصادف اساسا وجود ندارد مگر آنکه جهل ما نسبت به پدیده ها و مکانیزم های کنترل کننده و حاکم بر آنها, ما را به دام این جبر تصادفی بیاندازد!

البته ناگفته نماند که روندها بسیار لخت تر و جان سخت تر از آنند که بتوان به راحتی آنها را در کوتاه مدت و با تلاشی اندک تغییر داد و به شکلی بهینه مهندسی نمود و شاید همین جان سختی روندها یکی از دلایل بروز و ظهور تفکر رویداد-محور بوده است. اما به هر حال راه حل قطعی و پایدار هر مسئله, احتمالا با در نظر گرفتن روندها و در بلند مدت قابل حصول خواهد بود و نه با بستن دیافراگم نگاه ما در حد اکنون, اینجا و من!!