Menu
نویسنده مطلب : مائده مقدم

مطلب مورد بحث:

فوبیای تصمیم گیری | ریشه تردید در تصمیم گیری


سوال ۱-

موردیکه عنوان میشه، شاید زیر مجموعه عواملی بالا باشد ولی با ادبیات دیگر

گاهی برای تصمیم گیری، شرایط خاصی را در نظر می گیرم که فراهم شدن آن شرایط زمان بر هست، مثلا می گم، باید برم سفر و برگردم، ذهنم ام ریفرش بشه و بعد تصمیم بگیرم

 

سوال ۲

یک تغییر کوچک:

مدتی است که به تغییر شغل و تمرکز روی تدریس و نوشتن فکر می کنم، تصمیم گیری سختی است، در نتیجه نوشتن یک مقاله را شروع کردم.

فعلا اولویت من نیست:

در یک مهمانی هستم و قصد دارم رژیم غذایی خاصی را شروع کنم، می گم، خب اهمیت لذت بردن از مهمانی بیشتر از شروع رژیم است، روز دیگری شروع می کنم. روزی که مجبور نباشم از قورمه سبزی و فسنجون بگذرم.

 

باید از مشاور کمک بگیرم:

قصد دارم کسب و کار خودم  راه بندازم، می گم اول باید از مشاور کمک بگیرم، ولی هیچ اقدامی هم برای پیدا کردن مشاور انجام نمی دم.

 

به اطلاعات بیشتر نیاز دارم:

دوستی با حرارت مشکلی که برای اش پیش آمده را عنوان می کند، باید تصمیم بگیرم که چه کاری می توانم برای اش کنم، پیش خودم می گم که اطلاعات کم، هر وقت اطلاعات کافی به دست آوردم تصمیم می گیرم.