Menu
نویسنده مطلب : میلاد کامیابیان

مطلب مورد بحث:

مبانی تحلیل سیستم (اجزا، روابط، هدف)


ناشرانِ زیادی هستند که تمایلی ندارند مؤلف/مترجمِ اثر با ویراستارِ آن ارتباطی داشته باشد. از جنبه‌ای حق دارند: نگران‌اند صاحبِ اثر و ویراستار دورشان بزنند. نمونه‌هایش کم نیست.

پس، در حالتِ سنتی، ناشرْ اثر را، طبقِ فرایندهایی، می‌پذیرد و، طبقِ فرایندهایی دیگر، می‌سپارد به ویراستار. بسیاری از اوقات، اصلاحاتی که ویراستار در متن اعمال می‌کند مطلوبِ صاحبِ اثر از کار درنمی‌آید. در نتیجه، رفت‌و‌آمدِ متن میانِ این دو، البته به واسطه‌ی ناشر، به تکرار می‌کشد. تکرار طبعاً هزینه‌زاست و زمان‌بر.

اگر دوستِ مترجم داشته باشید، محال است تابه‌حال از زبانش گلایه‌ای از این دست نشنیده باشید که «کتابم را فلانی سپرده به یه ویراستارِ بی‌سواد. تمامِ معادل‌هایی رو که انتخاب کرده بودم، بی‌خودی، عوض کرده.»

اگر دوستِ ویراستار داشته باشید هم لابد شنیده‌اید که بگوید «این مترجم‌های بی‌سواد کلی وقتمون رو می‌گیرن. معلوم نیست این‌ها زبان رو کجا یاد گرفته‌ن.»

اما اگر مثلِ من هم دوستِ مترجم داشته باشید و هم رفیقِ ویراستار، و البته درس‌های تفکرِ سیستمیِ متمم را دنبال کرده باشید، شاید به این نتیجه برسید که بسیاری از این گلایه‌ها از جنسِ سوءتفاهم است: کافی‌ست ناشر ارتباط بینِ این دو شخص/نقش را برقرار کند.

من به تحریریه‌ای که در آن رابطه‌ی دوسویه‌ی صاحبِ اثر و ویراستاران برقرار شده می‌گویم «تحریریه‌ی پویا.» بماند که ناشرانی هستند که اساساً در سازمانشان تحریریه‌ای ندارند، چه برسد به این‌که بخواهد پویا باشد یا نباشد.

آن‌وقت، هم ویراستار در جریانِ دلایلِ انتخاب‌های مترجم قرار می‌گیرد و هم مترجم سببِ «مته به خشخاش گذاشتن‌»های ویراستار را درمی‌یابد —البته،‌ امیدواریم این‌طور باشد.

در مقابل، آن احتمالِ دور زدن هم همیشه هست، ولی اصلِ مطلب محاسبه‌ی سود /زیانِ برقرار کردنِ آن رابطه است: اگر سودش بر زیانش بچربد، چرا نکنیم؟