نویسنده مطلب : شهرزاد

مطلب مورد بحث:

میکرواکشن: گامی کوچک برای دستیابی به اهداف بزرگ

از متمم عزیزم ممنونم که همیشه برای تصمیم هایی که داریم و گاهی به تعویق می اندازیم، مثل یک کاتالیزور عمل میکنه.:) من هم مدتیه که تصمیم دارم یه وبلاگ انگلیسی برای خودم ایجاد کنم و سعی کنم هر از چندگاهی مطلبی به انگلیسی بنویسم و توی این وبلاگ بذارم.  مخصوصا از وقتی که از محمدرضای عزیز شنیدم که یکی از روشهای تقویت زبان انگلیسی، داشتن یک وبلاگ انگلیسی و تلاش برای نوشتن پست های اون وبلاگ به زبان انگلیسی هستش؛ بیشتر به این موضوع علاقمند شدم اما هنوز این وبلاگ رو ایجاد نکردم و هی امروز و فردا میکنم… حالا با این تلنگر دوست داشتنی متمم  و برای اینکه قدم میکرواکشنی در این جهت برداشته باشم، میخوام همین الان، یک صفحه از وب سایت فعلی ام رو به متن هایی که میخوام به زبان انگلیسی بنویسم و منتشر کنم، اختصاص بدم. حتی شده هر بار در حد یک پاراگراف کوتاه. تا در آینده ی نزدیک، به امید خدا، وبلاگ انگلیسیم رو ایجاد کنم.
سعی کردم این میکرواکشن رو همین الان انجام بدم و اولین متن ام به زبان انگلیسی (که ممکنه فعلا غلط هم کم نداشته باشه!) :) رو همین الان بنویسم و توی اون صفحه ای که در وب سایتم به این موضوع اختصاص دادم، قرار بدم. اما دلم میخواد این اولین متن رو (ایده اش هم همین الان توی ذهنم جرقه زد) قبل از اینکه توی اون صفحه ی وب سایتم منتشر کنم، توی متمم بنویسمش. یعنی همینجا… (و ببخشید اگه کامنتم طولانی میشه)

Little but great men!
A couple of weeks ago, I saw a lovely and very thinkable short film, and I liked to share it with you all.
The teacher had promised to his little students – before the final exam – if one of them acquire the best result in exam and show him that he understand the lesson well, he will award him a lovely prize.
Then, after the exam, teacher went to classroom and told: “My dear students. The result of all of you were very well and I’m satisfied of all of yours.
Now, I don’t know really what should be done and give this prize to which of you?
While he pointed with his hand to the prize, he told: “meanwhile the prize is a pair of beautiful shoe!” and continued: “Maybe it’s better that we draw. Do you agree with me? Univocal all of the kids with a load voice said:”YES!”
“Ok … Now i want each of you, to write your names on a tiny piece of paper and fold it and drop into my mug.
All of the kids did whatever their teacher had ask them although they whispered with each other when they were writing their names.
Long story short, Then, the teacher shook his mug that was full of tiny folded papers of student’s names, and pick up one of them and unfolded it. classroom was very quiet and all of kids waiting to hear the lucky person’s name!
Teacher declared with a load voice:
“The winner is Amin!”
Students turned to Amin and clapped and applauded him.
The eyes of Amin was full of  tears and also other students!
The teacher become a little curious and decide to unfolded the other papers. again and again …
He shocked!
On all of the papers had wrote only ONE name: Amin!
Now it was the teacher that wept!
Then the camera (in the short film) slow was showing under the benches and one by one legs and shoes of kids and when reached the Amin’s shoes, the camera stopped.

He was wearing a pair of very old and ragged shoes.

میکرواکشن: گامی کوچک برای دستیابی به اهداف بزرگ