Menu
نویسنده مطلب : مهدی جلالی

مطلب مورد بحث:

زندان چیست؟ زندانی کدام است؟


از حرفها و تشبیه‌های عاشقانه که بگذریم، این مملوک و زندانی بودن، واقعیتهای تلخی رو میتونه در زندگی رقم بزنه. من در یک دوره‌ای به عالم و آدم بدهکار بودم. می‌دونید که بدهی چقدر میتونه عزت نفس آدم رو پایین بیاره، استرس و اضطراب به همراه داشته باشه، و باعث بشه در یک فضای مبهمِ غم آلودِ همراه با ناامیدی و ناامنی زندگی کنید. من به مدت سه سال در چنین شرایطی زندگی کردم. بالاخره اون دوران سپری شد. سالهای بعدش درآمد نسبتا خوبی بدست آوردم و به امنیت و ثبات رسیدم. دوران نداری و بدهکاری انقدر تلخ بود، که به خودم قول دادم دیگه اجازه ندم هیچوقت اون دوران تکرار بشه. حالا که دقیق‌تر به رفتارهای امروزم نگاه میکنم، متوجه میشم امنیت و ثبات مورد انتظارم، من رو به مالکیت خودش درآورده! آدم محافظه‌کاری شدم. یا اگه رک‌تر بگم، آدم ترسویی شدم. کمتر ریسک میکنم. کمتر تفریح میکنم. مطالعه غیر کاری تقریبا ندارم. میترسم بعضی جاها حرف دلم رو بزنم، مبادا آدمهای کلیدی زندگیم رو برنجونم، و باعث بشه امنیت و ثباتی که به زحمت بدست آوردم از دست بره. برای من، که وقتی سلسله مراتب ارزشهای زندگیم رو تهیه میکردم، آزادی، بالاترین ارزش بود، این شرایطِ خودساخته، واقعا اگه زندان نیست پس چیه؟

به قول احمد شاملو:
چشمه‌ساری در دل و آبشاری در کف
آفتابی در نگاه و فرشته‌یی در پیراهن
از انسانی که تویی قصه‌ها می‌توانم کرد
غم نان اگر بگذارد!