Menu
نویسنده مطلب : شهرزاد

مطلب مورد بحث:

کدام توالت را انتخاب کنم؟ | دن اریلی


حالا که این مطلب رو خوندم، متوجه شدم واقعا موارد زیادی پیش میاد که به انتخاب‌های دیگران فکر میکنم و اون رو معیار تصمیم گیری خودم قرار میدم.

مثلاً هر وقت در فروشگاه‌های زنجیره‌ای میخوام چیزی  – مثلاً دَِنت – از یخچال بردارم، سعی می‌کنم معمولاْ از ردیف‌های عقب تر بر‌دارم، چون مثلا اون لحظه به این فکر میکنم که ممکنه دنت‌هایی که به هر دلیلی (مثلاً کنار گذاشتنشون توسط مشتریها در هنگام محاسبه اقلام به علت بالا رفتن هزینه اقلامشون، و غیره) ممکنه مدتی بیرون از یخچال مونده باشن و بعد توسط کارکنان فروشگاه به یخچال برگردانده بشن، به احتمال زیاد توی همین ردیف جلو قرار داده میشن و بهتره که من دنت‌های دلخواهم رو به جای ردیف های جلو، از ردیف‌های عقب‌تر که مطمئنم این اتفاق براشون نیفتاده بردارم.

خوب حالا اگه کارکنان فروشگاه یا مشتریان، به فرض تصمیم بگیرن که این دنت‌های چند ساعت بیرون مونده رو، از این به بعد توی همون ردیف‌های عقب قرار بدن، دیگه این تصمیم‌گیری من، بی‌معنی میشه.

یک مثال دیگه:

مثلاً توی یک سانس عمومی استخر، معمولاً قبل از اینکه سوت اتمام اون سانس توسط غریق نجات‌ها زده بشه، دوش‌ها خیلی خلوت‌اند. بعد چند نفر متوجه این موضوع میشن و از این خلوتی استفاده میکنن و مثلا ده دقیقه قبل از پایان سانس از استخر بیرون میان و زیر دوش میرن و در آرامش و با خیال راحت دوش می‌گیرن.

اما بعد کم‌کم خیلی‌ها متوجه این موضوع میشن و سعی می‌کنن اونها هم از این خلوتی و آرامش قبل از به پایان رسیدن سانس استفاده کنن و زودتر و راحت تر دوششون رو بگیرن.

بعد متوجه میشیم که ده دقیقه قبل از پایان سانس، دوش‌ها دیگه خیلی شلوغ شدن و حتی خیلی‌ها دیگه توی نوبت برای دوش گرفتن ایستادن.

و حالا شاید تصمیم بهتر این باشه که با خیال راحت به شنامون تا آخرین لحظه ادامه بدیم و بذاریم وقتی که سوت پایان سانس به صدا در اومد، اونوقت بدون هیچ عجله ای و خیلی با طمأنینه به سمت دوش ها بریم و از خلوتی به وجود اومده – وقتی که همه قبلش سعی کردن برای فرار از شلوغی، زودتر دوش بگیرن – بهره ببریم.

مثال بعدی:

کوچه‌ای کنار باشگاه‌مون هست که یه میان‌بر خیلی خوبیه برای اینکه از مقدار زیادی از مسیر پر ترافیک و دو تا چراغ قرمز و کلی تلف شدن وقت، برای رسیدن به مسیر اصلی، رهایی پیدا کنیم.

اوایل، این کوچه خیلی خلوت بود و کسانی  – از جمله من – که تازه کشفش کرده بودند به راحتی با کلی احساس پیروزی و نشاط و آرامش ازش رد میشدند؛ اما کم کم خیلی آدم ها متوجه این کوچه شدن و دیگه در بیشتر مواقع انقدر شلوغ میشد (از هر دو طرف ماشین ها تردد میکردن، در حالی که کنار کوچه هم ماشین های زیادی هم پارک شده بود) که من یکبار ۲۰ دقیقه (شاید هم بیشتر) معطل شدم تا راه باز بشه و بتونم از کوچه بیام بیرون.

بعد تصمیم گرفتم برای حل این مشکل و رهایی از این ترافیک، کلاْ به لایه‌ی پیچیده‌تری فکر کنم و چند گام جلوتر برم و برای رفتن به باشگاه، اصلاْ ماشین رو کنار بذارم و با مترو رفت و آمد کنم. (و واقعاْ‌ هم، الان آرامش بیشتری دارم)

***

با خوندن پاسخ دن اریلی، پارادوکس ایکاروس هم به نوعی برای من تداعی شد. به نظرم رسید شاید اون نکته هم بتونه برای بیشتر به خاطر سپردن این موضوع، بهمون کمک کنه.

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟