Menu
نویسنده مطلب : جواد خوانساری

مطلب مورد بحث:

عادتها و تجربه‌های سفر کردن و زندگی در سفر


در زمانه‌ی سرمایه‌داری فناوری‌محور و به لطف فراگیری بی‌حد و حسابِ تلفن‌های همراه هوشمند، شاهد گونه‌ی خاصی از انسان‌ها هستیم که به جای تجربه‌ی سفر، آن را عکاسی می‌کنند. این زامبی‌های گوشی‌به‌دست به هر جایی که می‌روند پیش از آن‌که مناظر پیرامون‌شان را نگاه کنند مثل جن‌زده‌ها دست‌هایشان را مدام بالا و پایین می‌برند تا از دریچه‌ی تنگ لنز تلفن‌هایشان، خوارک یک ماه آینده‌ی پست‌ها و استوری‌هایشان را مهیا کنند. برای این جماعت خودشیفته انگار تمام معنای سفر -البته اگر بتوان چنین چیزی گفت- خلاصه می‌شود به سلفی گرفتن با فلان مکان تاریخی یا منظره‌ی طبیعی و انتشارش در اینستاگرام.
عادتها و تجربه‌های سفر کردن و زندگی در سفر
حتمن شما هم با چنین موقعیت‌هایی مواجه شده‌اید: فرسنگ‌ها کیلومتر سفر می‌کنید و قدم به موزه‌، مکان تاریخی یا جاذبه‌ی طبیعی مشهوری می‌گذارید و با سیل دوربین‌هایی مواجه می‌شوید که سرگردان در دست‌ها می‌چرخند. و احساس می‌کنید آن اشیای سرد فلزی با دهان‌های بازشان پیش از شما تمام آن مکان را بعلیده‌اند.
سفر که زمانی برای من به معنای مرهم بود اکنون در این اوضاع بی‌درمان رنجورترم می‌کند. حالا عمیقاً معنای این شعر بیژن الهی را می‌فهمم وقتی می‌گوید:
سفر چرا کنم، چرا
سفر کنم؟
من که می‌توانم سرگردان باشم
سال‌ها حوالی خانه‌ام