Menu
نویسنده مطلب : نادر آرین فر

مطلب مورد بحث:

پرورش استعدادها - داشته های من چیست؟


علیرغم آموخته های درس های سری اول استعدادیابی، هنوز نمیتونم یک استعداد خاص رو به عنوان قوی ترین از بین بقیه جدا کنم. اما شناخت مناسبی از استعداد ها بدست آوردم و این کمک بزرگی برای شناخت خودم بهم کرده. و الان میتونم آگاهانه تر استعدادهامو ارزیابی کنم. لبریز از ایده بودن، تجسم فضایی و درک ساختارها واستدلال تحلیلی جز داشته های با ظرفیت بالا برای من محسوب میشه. از بچگی کنجکاوی شدیدی نسبت به محیط و اتفاقات اطرافم داشتم. همیشه از همه چیز ایراد میگرفتم که فلان وسیله مشکل داره و اگر فلان تغییر رو ایجاد کنیم بهتر خواهد شد(کو گوش شنوا) یا روش انجام یه کار خاص میتونه به شکل دیگه و راحت تر باشه. دوران ابتدایی یه سوال ریاضی رو به روشی غیر از روش معلم حل کردم. اما معلم گفت چرا لقمه رو دور سرت میچرخونی و میخوری؟ منم گفتم من اینطور راحتم(هنوزم خوشحالم که اینطور بهش گفتم)معلم همیشه میگفت نقاشیتو خودت نکشیدی. کلاس پنجم معلمم گفت به پدرت بگو بیاد مدرسه. منم متعجب که چه اتفاقی افتاده. بعدا فهمیدم که بهش گفته بوده پسرت زیادی ساکته! دکترو مهندس و پلیس شدن جز رویاهای بچگی من نبود. همیشه لبریز از سوال بودم. اما کسی جواب سوالامو نداشت بده.  برای همین دوست داشتم یه دانشمند بشم. که هیچ سوال بی جوابی آزارم نده. درست یادمه که درسها رو دوست نداشتم چون جواب سوالام توی درسام نبود. دوران راهنمایی دیگه حساب کار دستم اومد که مدرسه منو دانشمند نخواهد کرد. معلم اول راهنمایی روز اول بعد از معرفی خودش، با انگشت به چند نفر اشاره کرد و گفت اینا در نهایت مردود خواهند شد و منم جزئشون بودم. درست نمیدونم چه اتفاقی افتاد ولی دوران راهنمایی نقطه عطف من از شناخت خودم بود. یه جورایی برای تبدیل به اونی که میخواستم، دیگران رو کنار گذاشتم و خودم شروع کردم به تربیت خودم! یادمه خجالتی بودم، اما خیلی زود نرمال شدم. کاملا مستعد یادگرفتن ویاد دادن بودم و هستم. (اول راهنمایی با معدل بالایی قبول شدم) همیشه به همکلاسیام درس میدادم. توی دانشگاه هم درسی که خودم چندان مسلط نبودم رو تدریس میکردم. جوری که نمره طرف از خودم بالاتر میشد(از دوران راهنمایی نمره برام بی(کم) اهمیت شد) هنوزم به بچه های فامیل درس میدم.بدون اغراق درس دادنم قابل توصیف نیست. بسیار یاددادن رو دوست دارم اما معلم شدن رو خوشم نمیاد! مخترع شدن در کنار دانشمند بودن جز رویاهای بچگیم بوده. دوران راهنمایی و دبیرستان هم با تمام ایده هایی که داشتم گذشت. و ایده های من نهایتا از توی ذهنم به روی کاغذ رسیدن و نه فراتر.

متن بالا خاطره نیست. گزارش داشته های نداشته ی منه!

من اینجام تا داشته های بالقوه رو بالفعل کنم. استعداد ها هم جز باارزشترین داشته های من هستن. شناختشون کمک بزرگی برای انتخاب راه درست برای ادامه مسیر زندگیه. شناختشون راه رو هموار و سرعت رشدم رو چندین برابر خواهد کرد.