Menu
نویسنده مطلب : یاور مشیرفر

مطلب مورد بحث:

کاربرد تفکر استراتژیک در مواجهه با روندهای جدید (مثال اطلاعات فوری)


من کار خودم به عنوان مدیر محتوا را مثال می‌زنم.
روز به روز بر سهم داده‌های اتوماسیون و یادگیری ماشین در این حوزه افزوده می‌شود. روز به روز روند شناخت مشتریان به جای استفاده از تکنیک‌های پیچیده و بغرنج روان‌شناسی بر عهدۀ تحلیل رفتار مخاطبان از روی حرکت ماوس، تعداد و میزان کلیک و تست‌های دیجیتال گذاشته می‌شود.
از این رو به نظر می‌رسد در آینده یکی از مهم‌ترین مسائلی که مدیران محتوا باید هضم کنند، مسئله اعتماد به داده‌های ماشینی به خصوص در بحث «مخاطب‌شناسی» و تنظیم «سناریوهای دسترسی به پرسونای مخاطب» باشد.
همین امروز هم مقاله‌ای از Think with google خواندم که در آن تأکید شده‌بود (با توجه به آنالیزهای فراوانی که گوگل روی مخاطبان مختلف و نحوۀ سرچ‌شان انجام داده‌است) رفتار مخاطبان نمی‌تواند به صورت خطی و صرفا درون قیف بازاریابی درون‌گرا متمرکز شود، بلکه باید مکانیزم‌های جدیدی برایش تعریف کرد.

به هر صورت برای به استقبال یادگیری ماشین رفتن، من برای ۵ سال آینده چنین برنامه‌ای چیده‌ام (از هشت ماه پیش در حال اجرای آن هستم.)

دو ساعت از ساعات پایانی روز را به کمک آکادمی خان مشغول یادگیری ریاضیات و آمار و مبانی تفکر طراحی و عملکردی و هم‌چنین مهارت حل مسائل پیچیده باشم (سه روز در هفته)
یک ساعت از ساعات پایانی روز (سه روز باقی‌مانده در هفته) را به یادگیری برنامه‌نویسی عمدتا پایتون صرف کنم.
یک روز در هفته برای فکر کردن به مباحث یادگیری ماشین زمان بگذارم.
به نظرم میرسد در ۵ سال آینده بتوانم از یک مدیر محتوای صرف به مدیر محتوایی که یادگیری ماشین را هم تا حدی می‌فهمد و بلد است با دولوپرها برای انجام پروژه‌های مخاطب‌شناسی همکاری کند تبدیل شوم.