Menu
نویسنده مطلب : غزاله ابری

مطلب مورد بحث:

حسرتی که برایم باقی می‌ماند


من همیشه به لحظه ی آخر فکر میکنم و همیشه سر خودم داد میزنم که زندگی خودت رو بکن ، نذار دیگران بهت بگن چی خوبه ، چه کار و رفتاری پرستیژ داره که باید اونو انجام بدی ، یا آینده ات رو تامین میکنه ، این کارو انجام نده اون کارو انجام بده.

همیشه از نگاه های دیگران ترسیدم و حتی اگر کاری که میخواستم انجام دادم باز هم از نگاه های دیگران ترسیدم انگار که منتظر تایید و تشویق اونها هستم و این فکر باعث شده که شیرینی اون کار تبدیل به زهر بشه. خیلی از لحظه هام رو از دست دادم فقط به خاطر دیگران، بخاطر پدر و مادر و خانواده. دلم میخواد مثل پروانه ای که توی پیله هست آزاد بشم از ترس هام. همیشه پشت ترس هام قایم شده ام . خودم رو حبس کردم دلم میخواد به شیوه ی خودم زندگی کنم و اگر کسی همراهم نشد نترسم . دلم میخواد مثل اون قورباغه ای که افتاد تو گودال و کر بود و سرانجام خودشو نجات داد من هم نسبت به حرف ها و عقاید دیگران کر شم، فقط به هدف هام و آرزوهای قلبیم فکر کنم. دلم میخواد دیگه نترسم…

همین آدم هایی که عقایدشون برای ما مهمه بعد از مرگمون ما رو به راحتی فراموش میکنند … و حتی کوچکترین اهمیتی نداره برای جهان اطراف که یکی مرد…

وقتی از نزدیکی مجالس ختم رد میشم نگاه میکنم میبینم بیشتر آدمای حاضر، کوچکترین اهمیتی نداره براشون که کسی مرده و خیلی راحت دارن با بغل دستیشون صحبت میکنن و گاهی هم لبخند به لب دارن و دارن در مورد مسائل نا مربوط صحبت میکنن.

ولی ما….بزرگترین موهبتمون یعنی  زندگی رو فدای ترس از همچین آدم هایی و ترس از رفتن راهی متفاوت کرده ایم و صد افسوس که بد باختیم.

امیدوارم به همین زودی به همچین لحظه ای با همچین احساسی نرسم.

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟