Menu
نویسنده مطلب : علیرضا امیری

مطلب مورد بحث:

وسایل نقلیه ای که از خاطره ها نقل مکان کردند


و خواب در دهان مسلسل ها
خمیازه می کشد
و کفش های کهنه سربازی
در کنج موزه های قدیمی
با تار عنکبوت گره می خورند
روزی که توپ ها
در دست کودکان
از باد پر شوند
روزی که سبز، زرد نباشد
گل ها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشد
بشکفند
دل ها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند
آیینه حق نداشته باشد
با چشم ها دروغ بگوید
دیوار حق نداشته باشد
بی پنجره بروید
آن روز
دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
تنها
پرچینی از خیال
 در دوردست حاشیه باغ می کشند
که می توان به سادگی از روی آن پرید

*
(قطعه ای زیبا از شعری بلند از مرحوم قیصر امین پور عزیز)