Menu
نویسنده مطلب : مهدی عطار

مطلب مورد بحث:

حمایت اجتماعی | تعریف دوستی چیست | چه کسانی واقعاً دوست شما هستند؟


من هم در مقاطعی تجربه‌ی «صمیمی پنداشته نشدن» را داشته‌ام، در واقع سیگنال‌های دریافتی من همه از این جنس بوده‌اند که در آن بازه و در ارتباط با آن فرد خاص آن‌قدر که اشتیاق و اهمیت برای دوستی از طرف من بوده از طرف مقابل نبوده است. قرار گرفتن در چنین شرایطی به دفعات به تغییر در استراتژی ارتباطی من منجر شد که این را یک رشد شخصی تلقی می‌کنم و از این بابت خوشحالم.

در پارادایم جدید اصل بر نداشتن انتظار از افراد است. یعنی من از هیچ‌کسی در هیچ زمینه‌ای سعی می‌کنم انتظاری نداشته باشم. این به آرامش ذهنی بسیار کمک می‌کند. باور ندارید؟ امتحان کنید!
به عنوان مثال هیچ شخصی از دوستان یا نزدیکان وظیفه‌ای ندارد که جویای حال من بشود، یا اینکه وظیفه‌ای ندارد که به من کمک کند یا من را به مهمانی‌اش دعوت کند یا وظیفه‌ای ندارد که به من پول قرض بدهد یا در تمرینات درسی به من کمک کند یا در پروژه هم فکر من باشد.
اگر هر کدام از این‌ها را انجام داد لطف به من کرده ولی وظیفه‌ای انجام نداده است و این لطف نشانگر ارزش قایل شدن برای ارتباطمان است. به این طریق به لایه‌های درونی‌تر ارتباطات من راه پیدا می‌کند و این باعث خوشحالی من می‌شود.

بر عکس اگر کسی سعی در حفظ ظاهر داشته باشد و دو رویی و دوگانگی‌اش را احساس کنم به مرور از این لایه‌های درونی‌تر ارتباطی من خارج می‌شود بدون این‌که من خیلی ذهنم را درگیر این موضوع کنم که «چرا اینطوری کرد؟» یا اینکه «چرا اینطوری شد؟» شخصی که بی‌معرفتی بکند خودش را از نعمت دوستی و صمیمیت با من بی‌بهره کرده‌است… پس من چرا باید ناراحت باشم یا اینکه حس بد پیدا کنم؟

من نه این شخص را نه در جریان این رویداد می‌گذارم نه در این رابطه گله یا شکایتی می‌کنم همین که دوستی من را از دست داده بزرگترین زیانی است که می‌توانسته به خودش وارد بیاورد، البته که او می‌تواند، هرچند سخت‌تر از قبل، اعتماد من را بدست بیاورد.