Menu
نویسنده مطلب : صنم حاج صادقی

مطلب مورد بحث:

تعریف مدل ذهنی در ارتباط با فرایند یادگیری


دوستی دارم که ترم آخر دانشگاه است و چند ماه دیگه قراره دفاع بکنه. خب واضحه که خیلی پریشونه و استرس داره و دائم خودش را بخاطر اینکه تا امروز کم تلاش کرده سر زنش میکنه.هدف را آرام کردن دوستم میگذارم.

تو مرحله اول من میشینم روبروش و دلداریش میدم و میگم که الان به دلیل استرس زیاد دچار این تفکر اشتباه شده که کمکاری کرده. کمی گوش میده برای یک هفته اوضاع بهتر میشه ولی بعد از گذشت یک هفته باز همون آش و همون کاسه. باز من میشینم حرف میزنم و آرومش میکنم و باز اون چند روز بعد بهم میریزه.

پس میشینم فکر میکنم ببینم چه کاردیگه ای جز دلداری از دستم بر میاد. تو مرحله دوم غیر از صحبت کردن با دوستم، گاهی تفریحات کوتاه دو نفره میچینم. انقدر که برای یکی دو ساعت در هفته از فضای پر تنش نوشتن تز بیرون بیاد. گاهی وقتی خسته و کلافه میشه کار را ازش میگیرم و برای یک ساعت من ادامه اش میدم. این دو تا تغییر کوچولو خیلی اوضاع را بهتر کرده. تقریبا دیگه اصلا لازم نیست دلداریش بدم. کار ها رو غلطک افتاده و از استرس خبری نیست.