Menu
نویسنده مطلب : امین جباری اصل

مطلب مورد بحث:

انتخاب استراتژیک و ارزیابی شرایط دنیای واقعی (Reality Check)


جناب بابایی عزیز

من هم در ناخودآگاهم این سوال رو از خودم می‌پرسیدم. خوندن این سوال از زبان شما فرصتی ایجاد کرد تا توجه بیشتری به تفاوت این سوالات داشته باشم.

 

گلوگاه

اگر رسیدن به هدف رو مثل یک مسیر از نقطه فعلی به سمت نقطه مطلوب در نظر بگیریم، سختی‌ها و دشواری‌های این مسیر در تمام طول اون یکسان نیست. بخشی از مسیر رو خیلی راحت طی می‌کنیم ولی در بعضی قسمت‌ها با چالش روبرو میشیم. سخت‌ترین بخش این مسیر رو میشه به عنوان گلوگاه اون در نظر گرفت.

البته همونطور که شما هم اشاره کردین، سختی‌های مسیر برای هر کس میتونه متفاوت باشه.

مثلا یه نفر ممکنه تقویت زبان انگلیسی رو به عنوان گلوگاه مهاجرت در نظر بگیره و یه نفر دیگه هزینه‌های مالی مقدماتی برای مهاجرت رو جزو گلوگاه‌های این تصمیم لحاظ کنه. شاید نفر سومی که تصمیم به مهاجرت گرفته، از ضعف رزومه تحصیلی خودش به عنوان گلوگاه تصمیم یاد کنه.

یا کسی که تصمیم به پیاده‌سازی یک ایده گرفته و از حمایت یک تیم قویِ فنی برخورداره،‌ ممکنه گلوگاه اجرای این ایده رو جذب سرمایه‌گذار بدونه و فرد دیگه‌ای این نظر رو درباره فروش اون محصول داشته باشه.

پس بسته به امکانات و منابعی که در اختیار داریم، احتمالا برداشت متفاوتی درباره سختی هر بخش از مسیر و گلوگاه‌های اون خواهیم داشت.

 

عوارض جانبی

در مورد عوارض جانبی،‌ به نظرم این توضیح از متن تفاوت اون رو برای ما آشکار میکنه.

عوارض جانبی، از اثربخشی یک راهکار نمی‌کاهند، بلکه مشکلات جدیدی را خلق می‌کنند.

نسیم طالب هم این مشکلات رو به عنوان مشکلات درمان‌زاد تعریف می‌کنه.

مثلا وقتی که بخشی از نقدینگی رو صرف خرید یک تجهیز گرون‌ قیمت می‌کنیم، نقدینگی ما شدیدا کاهش پیدا می‌کنه.

برای فهمیدن عوارض کافیه مثلا به مشکلات جدیدی که از کاهش نقدینگی به وجود میاد توجه کنیم: ممکنه در پرداخت دیونمون به مشکل بخوریم و رابطه‌مون با تامین کننده به مشکل بخوره. یا ممکنه بخشی از پروژه‌های جاری شرکت رو تعطیل بکنیم و همین تصمیم، باعث بروز تنش در بدنه داخلی سازمان و ذی نفعان اون پروژه‌ها بشه.

ولی کسی که قصد خرید این تجهیز رو داره، شاید دشواری‌های پرداخت ارزی هزینه‌ این دستگاه و چالش‌های مربوط به واردات رو به عنوان گلوگاه اون تصمیم در نظر بگیره. به عبارت دیگه، موانعی که بیش از سایر موانع ممکنه در اجرایی شدن هر تصمیم خلل ایجاد کنند، گلوگاه‌های اون هستند. در مقابل، مشکلات جدیدی هم که به خاطر اتخاذ این تصمیم در سایر بخش‌ها ایجاد میشن، عوارض جانبی اون تصمیم‌اند.

البته به نظرم باز هم نمیشه بین این اسم‌ها مرز دقیقی قائل بشیم. هر کس بر اساس دید خودش ممکنه یک مشکل رو در دسته‌بندی متفاوتی قرار بده.

مثلا در همون مثال مهاجرت، یک نفر ممکنه کنار اومدن با تنهایی ناشی از مهاجرت رو به عنوان یک چالش و گلوگاه در مسیر تحقق این تصمیم در نظر بگیره. فرد دیگه‌ای هم ممکنه اون رو در گروه عوارض جانبی قرار بده.

 

تغییرات شدید محیطی

توجه به تغییرات شدید محیطی هم نظر ما رو به جنبه دیگه‌ای از مشکلات جلب می‌کنه.

درک محیط و پیش‌بینی تغییرات محیطی کار ساده‌ای نیست. به خاطر همین ما خیلی وقتها از اون صرف نظر می‌کنیم و ناخودآگاه محیط رو ثابت و بدون تغییر در نظر می‌گیریم.

ولی همه ما خیلی خوب می‌دونیم که شرایط و اتفاقات محیطی خیلی راحت ممکنه کاسه کوزه ما رو به هم بریزن و باعث بشن که همه محاسبات ما اشتباه از آب دربیاد.

توجه مجزا به محیط باعث میشه بتونیم برای مشکلات احتمالی ناشی از تغییرات محیطی آمادگی داشته باشیم و هر بار با هر اتفاقی شگفت‌زده نشیم.

گلوگاه و عوارض جانبی هر تصمیم، مستقیما با تصمیم ما ارتباط داره. ولی وقتی از تغییرات محیطی حرف می‌زنیم انگار کاغذی که داریم مساله رو روی اون حل می‌کنیم و همه مفروضاتی که درباره محیط لحاظ کردیم، دچار تغییر میشه (فارغ از اینکه چه مساله‌ای روی اون حل می‌کنیم).

 

ترسناک‌ترین کابوس

بین ترسناک‌ترین کابوس یا بدترین اتفاق و موارد قبلی ارتباط وجود داره.

شاید ما برای اینکه از گلوگاه تامین سرمایه برای یک ایده عبور کنیم، وام بزرگی بگیریم. ولی اگر ایده و تصمیم ما به نتیجه نرسه، ممکنه به خاطر بدهی‌های زیادی که به بار آوردیم، سر از زندان در بیاریم.

یا ممکنه به خاطر فرار از تنهایی به عنوان عارضه جانبی مهاجرت، رو به مواد مخدر بیاریم و به جای اینکه مسیر موفقیت رو طی کنیم، قدم در مسیر اعتیاد بگذاریم و ترسناک‌ترین اتفاق ممکن رو رقم بزنیم.

شاید هم گرفتار یک رکود تاریخی یا جنگ بشیم و همه معادلات ما به هم بریزه.

همونطور که در درس تعریف سناریو مطرح میشه، سناریو‌ها فقط یک سکانس و یک لحظه و یک تصمیم و یک اتفاق نیستند. سناریو یک روند رو توضیح میده.

وقتی از سناریو فیلم صحبت می‌کنیم، نویسنده همه اتفاقاتی که از ابتدا تا انتهای فیلم میفته رو در سناریو فیلم میگنجونه. اگر ما هم بخوایم به ترسناک‌ترین کابوس یا بدترین اتفاق فکر کنیم،‌ بهتره که سیری از اتفاقات احتمالی رو بررسی کنیم و ببینیم که کدوم مسیر میتونه ما رو به ترسناک‌ترین نقطه ببره.

برای پیش‌بینی این مسیر‌ها هم اطلاعاتی که در سه بخش قبلی به دست آوردیم،‌ به ما کمک زیادی می‌کنه. در اصل پیدا کردن ترسناک‌ترین کابوس، نه تنها به گلوگاه هر تصمیم، عوارض جانبی اون و یا تغییرات محیطی شدید ارتباط داره، بلکه ترسیم این سناریو بدون اطلاع از اونها ممکن نیست.

————————————————————

در آخر فکر کنم یکی از عللی که باعث میشه من و شما و شاید بعضی از دوستان متممی، خیلی راحت نتونیم بین این چند دسته تفکیک قائل بشیم، عادت نداشتن ما به بررسی ‌های این چنینی باشه.

وقتی ایده‌ای به ذهنمون میرسه، سهم بسیار بالایی از توجه ما به این اختصاص داره که اون رو چطور پیاده‌ کنیم و خیلی کم به این فکر می‌کنیم که این ایده چطور ممکنه که به نتیجه نرسه.

پس نمیشه انتظار داشته باشیم که در دیدن موانع و مشکلات ایده‌ها و گزینه‌ها، به اندازه تصویرسازی بهترین سناریو ممکن قوی باشیم و خیلی راحت بتونیم اونها رو ببینیم و دسته‌بندی کنیم.

 

امیدوارم توضیحاتم اشتباه نباشه و تونسته باشم تا کمکی کنم.

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟