Menu
نویسنده مطلب : فاطمه حسینی

مطلب مورد بحث:

طراحی سیستم فروش - درس 2: این بار مرغ و تخم مرغ مهم است


دو شرکت خصوصی را درگیر با این دو شیوه‌ی کنترل سازمانی مشاهده کرده‌ام.

یکی به شدت به روش OC علاقه‌مند بود. صرفاً میزان فروش کارکنان، حقوق آنها را مشخص میکرد و حقوق ثابت بسیار پایین بود. پایین‌تر بودن میزان فروش از یک کف تعیین شده، باعث جریمه شدن کارمندان میشد و در نهایت تکرار فروش پایین، باعث اخراج کارمند میشد. از طرف دیگر به سبک روش BC قدرت تصمیم‌گیری به کارمندان داده نمیشد و تمامی کارها به آنها دیکته میشد. از کارمندان فروش به عنوان گوسفندانی! که باید با چماق بالای سر آنها بود یاد میشد. نتیجه اینکه بعد از ۲ سال، اکثر کارمندان و حتی مدیران، یا استعفا دادند و یا اخراج شدند و شرکت به مرز ورشکستگی رفت.

در شرکت دیگر، تمایل مدیران ارشد به روش BC بود. صرفاً دو مدیر ارشد حق تصمیم‌گیری داشتند و سلسله مراتب سازمانی به درستی رعایت میشد. چارچوب‌های سازمانی و رفتار کارمندان به آنها آموزش داده میشد و باید طبق همان چارچوب عمل می‌کردند. میزان فروش به کارمندان اعلام نمیشد و مدیران ارشد براساس میزان فروشی که داشتند، نحوه‌ی فعالیت کارمندان را مشخص می‌کردند. سیستم جریمه و پاداش وجود نداشت و صرفاً کارمندان باید طبق دستورالعمل تعیین شده فعالیت می‌کردند. ۱۲ سال از فعالیت شرکت می‌گذرد و در این سالها، پیشرفت‌های بسیاری داشته است.