Menu
نویسنده مطلب : علیرضا داداشی

مطلب مورد بحث:

عامل خوش شانسی چیست؟ چرا من بدشانس هستم؟


سلام.

می خواهم یک خاطره برای دوستان تعریف کنم و بعد نتیجه گیری خودم را عرض خواهم کرد. خیلی اتفاقی، این خاطره به به کامنتی که برای درس قبلی همین مبحث نوشته بودم ربط  دارد؛ خاطره ای از میدان مین.

خاطره ی فراموش نشدنی من:

سال ۷۰ به عنوان سرباز به منطقه ی اطراف «نفت شهر» و «سومار» رفته بودم و در یگان ِ تخریب به خنثی سازی مین مشغول بودم – توفیق اجباری برای خدمت به میهن.

اولین بار که پس از حدود دو هفته آموزش با یکی دو روز تاخیر نسبت به بقیه ی دوستانم به میدان مین اعزام شدم، هر کس از کامیون پیاده شد و به طرفی رفت . من هم تعدادی از لوازمِ کار را برداشتم و به سمت نقطه ای که آنها بودند رفتم.

چهل – پنجاه قدمی رفته بودم که صدای فریاد سرپرست تیم را شنیدم که همراه با چندین ناسزای آبدار مرا صدا می زد که :«هی….. کجا می ری؟»

خواستم برگردم که مانع این کار شد و از دوستان قدیمی تر خواست به کمکم بیایند.

من بدون اینکه اطلاع داشته باشم، وارد میدان مین شده بود. میدان مینی که بر خلاف آموزش های دو هفته ی گذشته، اصلا نه پرچمی برای نشانه داشت و نه سیم خارداری برای مراقبت از ورود.

طی روزها و ماه های بعد، متاسفانه بارها پیش آمد که دوستان من در میدان های مینی که هم پرچم داشتند و هم سیم خاردار و حتی چند روزی خودمان با هم به پاک سازی آنجا مشغول بودیم، روی مین رفتند و جانباز یا شهید شدند.

چرا من در میدان ِ بی نشانه، بدون شناخت و تجربه ی قبلی دچار مشکلی نشده بودم ولی دوستانم در میدانِ دارای نشانه و سیم خاردار و با داشتن تجربه ی چندین ماه کار خنثی سازی و اغلب آشنا به وضعیت محلی که حادثه  برایشان اتفاق افتاد، دچار سانحه شدند؟

نتیجه گیری ِ من:

بارها و بارها در زمانهای حساس این خاطره به ذهنم بازگشته است و هربار به این نتیجه رسیده ام که گویا تا زمانی که تجربه و دانشی نداری و کسی به تو آموزش یا تذکر نداده است، از بلا و بد شانسی ایمن هستی. ولی زمانی که شناخت پیدا می کنی و صاحب دانش و تجربه می شوی، سهم خودت در موفقیت و عدم موفیقت افزایش پیدا می کند.

این برایم یعنی، اگر چیزی به اسم شانس وجود داشته باشد- که دارد- زمانی که در وقوع رخدادها  به هر دلیل سهم کمتری داری و کمتر تعیین کننده هستی، به سراغت می آید. و هرچه سهم تاثیرگذاری تو در وقوع رخدادهای آتی بیشتر می شود، بهتر است بپذیری که شانس به سراغ دیگران برود.

بارها شده که ندانستن را بیشتر دوست داشته ام. این جوری بیشتر در امانم.

برقرار باشید.