علیرضا رضایی نسب - بهترین تفریح را به کار تبدیل کنیم یا کار را به بهترین تفریح؟
Menu
نویسنده مطلب : علیرضا رضایی نسب

مطلب مورد بحث:

بهترین تفریح را به کار تبدیل کنیم یا کار را به بهترین تفریح؟


من از اون دسته آدمائی هستم که همیشه به کاری که انجام داده‌ام به شکل یک وظیفه که تنها به من محول شده نگاه کرده‌ام و احساسم این بوده که مهم نیست که این کار رو دوست دارم یا نه بلکه مهم اینه من دارم یه کاری رو انجام می‌دم که می‌تونه تاثیرات مثبتی برای دیگرون داشته باشه. حتی هنر! من از دوران نوجوانی که مصادف با دوران جنگ بود با توجه به اینکه به هنر خوشنویسی علاقه بسیار زیادی داشتم تمام تلاشم رو می‌کردم که این هنر رو یاد بگیرم و از همون روزای اول شروع کردم به ادای دینم به عنوان کسی که یه کاری رو بلده و حالا می‌خواد وظیفه‌ش رو انجام بده. یادم هست با توجه به سن کمی که داشتم همیشه تحسین دیگران رو با خودم داشتم. یه بار یک نفر که خیلی از من بزرگتر بود یعنی آدم بزرگ بود گفت:«این بچه اگه بزرگ بشه، چی میشه!» من هم پیش خودم گفتم احتمالاً یه استاد تمام عیار خوشنویسی خواهم شد.
جالبه که به محض اینکه جنگ تموم شد و ما از دهه شصت عبور کردیم و دیگه به اون شکل کار تبلیغاتی نیاز نبود من هم خوشنویسی رو کنار گذاشتم و تو این مسیر تقریباً‌ هیچی نشدم!
مهندس کامپیوتر شدم! بعد از قبولی دانشگاه وقتی رشته‌های دیگه رو بهتر شناختم می‌گفتم ای کاش رشته دیگری بودم مثلاً معماری که با روحیات هنری من هم سازگار تر بود. اما از همون روز اولی که کارم رو در یک شرکت بزرگ شروع کردم تصمیم گرفتم به بهترین شکل انجامش بدم و از قضا خیلی هم ازش لذت بردم، رشته کامپیوتر توی این شرکت جزو فعالیت‌های پشتیبانی محسوب میشه و به قول معروف توی کسب و کار اصلی نیست به همین دلیل شاید نگاه به ما همیشه نگاه دست دوم بوده و از اون بدتر در ابتدای کار که کالای لوکس محسوب می‌شدیم!
چند ماه دیگه بازنشست خواهم شد و حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم من از خوشنویسی فقط لذت بردم و باهاش هر کاری که باید در اون مقطع انجام می‌دادم انجام دادم، از کامپیوتر هم لذت بردم و همه‌ی تلاشم رو برای انجام کارهایی که به من محول می‌شد انجام دادم و حتی برای کارای داوطلبانه تو این زمینه هم همیشه آماده بودم و از این بابت هم خیلی لذت بردم.
امروزه تو همین شرکت خیلی کارها سیستمی شده و درخواست‌های زیادی برای مکانیزه کردن بسیاری از فعالیت‌ها به ما داده میشه و یه جورائی ما جزو هسته مرکزی شرکت قرار گرفته‌ایم.
چند وقت پیش با خودم فکر می‌کردم انگار برای من فرقی نداشت که چه رشته‌ای درس می‌خوندم. به نظرم هرچی خونده بودم و هر کاره‌ای که می‌شدم همین‌قدر که تا الان لذت برده‌ام و می‌برم لذت می‌بردم.

گمون کنم اون چیزی که کار رو لذت بخش می‌کنه دلیل انجامش هست. وقتی احساس کنی یه عده به کار با کیفیت تو نیاز دارن و با کاری که می‌کنی مشکل اونا حل میشه کارت لذت‌بخش خواهد بود.

ببخشید طولانی شد.