Menu
نویسنده مطلب : ابوذر تراز

مطلب مورد بحث:

هیوریستیک و مغز خطاساز | میان برهای ذهنی


قانون اعداد کوچک

قانون اعداد کوچک چیزی نیست که ما به طور غریزی با آن آشنا باشیم. به همین خاطر، مردم- به خصوص خبرنگاران، مدیران و اعضای هیئت مدیره- دایمأ فریبش را می خورند. بیایید یک نمونه ی اغراق آمیز را بررسی کنیم. می خواهیم وزن متوسط کارمندان یک شعبه را در نظر بگیریم. فقط دو شعبه را بررسی میکنیم؛ یک شعبه بسیار بزرگ با هزار کارمند و شعبه کوچک با دو کارمند. وزن متوسط در شعبه بزرگ تر  کیلوگرم. مستقل از اینکه چه کسی استخدام یا اخراج ۷۸ به وزن متوسط کل جامعه میل میکند، مثلا حدود میشود، این مقدار تغییر عمده ای نخواهد کرد. اما این قضیه در مغازه کوچک فرق میکند؛ در چنین مواردی، تپل یا اسخوانی بودن همکار مدیر فروشگاه تغییر چشمگیری در وزن متوسط ایجاد خواهد کرد. پس هر وقت یک آمار خیره کننده دربارهی مقادیر کوچک شنیدی، حواست را جمع کن؛ در شرکت ها، خانه ها، شهر ها، مراکز داده، لانه های مورچه، محله ها، مدرسه ها و… آن چه قرار است به عنوان یک یافتهی شگفت انگیز به تو قالب شود در واقع یک نتیجه ی پیش پا افتاده از توزیع تصادفی است. دانیل کانمن، برنده ی جایزه ی نوبل، در کتاب اخیر خود بیان میکند حتا دانشمندان با تجربه نیز گاهی تسلیم قانون اعداد کوچک می شوند. چه قدر اطمینان بخش.

و مورد دیگری که فکر می کنم اشاره به آن خالی از لطف نیست اینه که آزمایشات مختلفی ثابت کرده تا حد زیادی مغز ما آمار و احتمال را نمی فهمد و متوجه نمی شود به مثال زیر توجه کنید
دو بازی شانسی: در اولی، میتوانی ده میلیون دلار برنده شوی، و در دومی ده هزار دلار.کدام یک را بازی میکنی؟ اگر در اولین بازی برنده شوی، زندگی ات کاملا عوض میشود؛ میتوانی شغلت را کنار بگذاری، به رییست بگویی کجا برود و با پولی که برنده می شوی زندگی کنی. اگر هم در بازی دوم همهی پول ها را ببری، میتوانی تعطیلات خوبی را در سواحل کاراییب بگذرانی؛ ولی باید اینقدر زود پشت میز کارت برگردی که از کارت پستالی که از آنجا می فرستی زودتر می رسی. احتمال برنده شدن در بازی اول یک درصد ملیون و در بازی دوم یا در ده هزار است.خب، کدام بازی را انتخای میکنی؟ احساسات، ما را به سمت بازی اول هدایت میکنند؛ هر چند با یک بررسی منطقی متوجه می شویم بازی دوم ده برابر بهتر است.بنابراین، تمایا عموم به بردهای کلان تر-میلیونی، میلیاردی و تریلیاردی- است؛ مهم نیست چه قدر شانس بردن کم باشد. عبارت مناسب برای این فقدان نادیده گرفتن احتمالات است و این منجر به خطاهایی در تصمیمگیری میشود. ما به خاطر سود بالقوهای که باعث میشود علامت دلار جلو چشم مان چشمک بزند روی کسب و کار جدید سرمایه گذاری میکنیم، اما فراموش میکنیم(یا زیادی تنبل هستیم) که شانس اندکی را که برای چنین رشدی در تجارت جدید وجود دارد محاسبه کنیم. ما حس درک ریسک را نداریم و بنابراین نمیتوانیم بین تهدید های مختلف تمایز قایل شویم. هر چه تهدید جدیتر باشد و موضوع احساسیتر، کاهش ریسک برای ما کمتر اطمینان بخش است.