Menu
نویسنده مطلب : علیرضا امیری

مطلب مورد بحث:

حسرتی که برایم باقی می‌ماند


معصومه ی عزیز

پیام زیبایت آن روزی که قیصر رفت گواه بر اندوه عمیق توست. تو آنروز نوشته ای:

[غم انگیزترین خبر چه می تواند باشد

کسانی که او را هیچگاه ندیده اند چرا برای ندیدنش این همه گریه می کنند

و ادبیات بعد از او چه ادبیات تنهایی خواهد بود

و فکر نمی کردم مرگ تا این اندازه نامهربان باشد

نمی توانم نمی توانم و اشک اشک

خدای من

باورنکردنی است

و این تن چگونه زیر خاک می رود

وداع با قیصر وداع با کلمه است با شعر

و خودش بزرگتر از شعرش بود

به تمام دوستداران خوبی و مهربانی سادگی وپاکی نبودنش را تسلیت می گویم
روحش قرین رحمت باد]

قطعا تو حس و حال کسانی مثل من را میدانستی که گفته ای: “کسانی که او را ندیده اند چرا برای ندیدنش این همه گریه میکنند”

تو معنی حسرت را خوب میدانستی. حسرت حسرت است. حسرت درد دارد. درست مثل رعشه ای که الان از سینه ام تا گلویم را میفشارد. حسرت تلخی عجیبی دارد. و بقول خودت:

بازی غمگین و تلخ سرنوشت ماست ای عشق!
اینکه رؤیاهای تو هر روز در آتش بمیرند

هیچ کس اینجا به فکر دختران عاشقی نیست
این زمین خسته حتی لاله هایش سر به زیرند

قیصر رفت و حالا:
غمگین ترین ترانه ی دیوان شاعران
می ریزد از پیاله ی اندوه جان من.

قیصر “عشق” بود. و حتی از عشق فراتر. خودش خوب گفت:

و “قاف”
حرف آخر “عشق” است
آنجا که “نام کوچک من” آغاز میشود.

میدونی بیشترین درد حسرت در کجاست؟ اونجاییکه لبت تشنه در نزدیکی آب باشه و آب بر زمین بریزه. این نوع حسرت، حسرت عجیبی است.

خوش بحالت که این حسرت برای تو نماند. امیدوارم هیچ حسرتی به دلت نماند.

به تو بابت شعرهای زیبایت تبریک میگویم. دوست دارم کتابت را بگیرم و بخوانم. از عنوان زیبای شاعرانه ی “اشک ماهی ها” که برایش انتخاب کرده ای پیداست که باید خواندنی باشد. اگر چه میدانم پیدا کردنش برایم سخت خواهد بود. اگر آدرسی از کتاب داشتی برایم بفرست. ممنون میشوم.

همچنین خوشحالم که مثل من در حسرت فتح قله های بلند ایران نمانده ای. صعود و فتح دنا (از سی سخت)، صعود و فتح شیرباد و زردکوه و الوند و دماوند.

بهت تبریک میگم.جسارت و شجاعتت برای رسیدن به هدفها و رؤیاهات قابل تحسین و ستایشه.