Menu
نویسنده مطلب : شهریار ناصح

مطلب مورد بحث:

گروه کتابخوانی | برای کتابخوانی گروهی چه قوانینی بگذاریم؟


کاش این درس را سال ها پیش خوانده بودم.

من دوبار یکی در سال های ۸۸ و ۸۹ و یکبار سال های ۹۴ و ۹۵ از اعضای تشکیل دهنده گروه های کتابخوانی بودم.

آرمان هایما برای تشکیل گروه کتابخوانی ساده بود.

۱٫ هفته ای یک کتاب بخوانیم

۲٫ درباره کتابی که می‌خوانیم بیندیشیم تا نظری داشته باشیم

۳٫ بتوانیم درباره نظرات خودمان حرف بزنیم و نظرات متفاوت دیگران را بشنویم و درباره شان بحث و گفتگو کنیم.

تصور من این بود که اگر این سه اصل در ما نهادینه شود به سمت جامعه متعالی تری قدم برمی‌داریم.

چالش هایی که تجربه من بوده را برایتان نقل می‌کنم:

۱٫ ما قوانین تعداد اعضا نداشتیم و هر کسی می‌توانست نظر بدهد و در نتیجه بیشتر از ۵ یا ۶ نظر مستقیم درمورد کتاب نمی‌ماند و به حاشیه کشیده می‌شد.

۲٫ انتخاب کتاب از طریق رای گیری بود ولی پیامدی برای افرادی که رای می‌دادند ولی کتاب را نمی‌خواندند نداشتیم، در نتیجه همه پر شور در رای گیری شرکت می‌کردند ولی افرادی که واقعا مطالعه می‌کردند محدود بودند.

تا جایی که در یک جلسه هیچ یک از افرادی که به کتاب رای داده بودند، کتاب را نخوانده بودند و فقط ما خوانده بودیم که خیلی هم از آن کتاب و نویسنده خوشمان نمی‌آمد.

۳٫ محدودیتی در میزان زمان حرف زدن افراد نداشتیم. نتیجتا بعد از مدتی عملا ففط ۴ نفر صحبت می‌کردند.

۴٫ محدودیتی در میزان سطح حمله به کتاب و نویسنده نداشتیم تا جایی که من یک روز به یک جلسه دیر رسیدم دیدم یکی از دوستان که از نویسنده کتاب آن هفته دل خوشی نداشت چنان به آن نویسنده و سطح شعور علاقمندان آن نویسنده توهین کرده بود که جلسه بعدی رسماً با یک سوم اعضا برگزار شد و بسیاری از واقعا کتاب خوان ها را از دست دادیم، عده ای که مستقیما علاقمند به آن نویسنده بودند بقیه هم به این جمع بندی رسیدند که ممکن است نویسنده مورد علاقه آن ها هم سرنوشت مشابهی داشته باشد و اصولا افرادی که قرار بوده مثلاً فرهیخته و کتابخوان باشند وقتی چنین بی حد و مرز حمله می‌کنند پس ابن گروه احتمالا آنقدر ها هم فرهنگی نیست.

استدلالش هم این بود که باید سلیقه و منش مطالعاتی افراد ساخته شود و از این نویسنده های سطح پایین گذر کنند.

طبیعتاً ایشان نویسنده های مورد علاقه خودشان را سطح بالا طبقه بندی می‌کرد.

جالب تر اینکه همین فرد هم از جلسه بعد سکوت اختیار کرد و بعد از چند جلسه دیگر حاضر نشد.

۵٫ فعالیت گروه وسط هفته ادامه داشت. برای همین ما نفراتی داشتیم که در کتابخوانی شرکت نداشتند ولی فوروارد کردن پست و تبلیغات را حق مسلم خود می‌دانستند.

۶٫ پیرو مشکل بالا بعضی هم بودند که باز هم کتاب نمی‌خواندند ولی بحث سیاسی و مذهبی و . . . راه می‌انداختند.

 

خلاصه امیدوار بودن به بلوغ اجتماعی اعضا به جای تدوین و اجرای قوانین یک اشتباه استراتژیک بزرگ است که اصل فلسفه کار را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.