Menu
نویسنده مطلب : اکرم سلطانی

مطلب مورد بحث:

اتاق گفتگو: درباره مهاجرت کردن و ترک جایی که هستیم


چه صحبتهای شیرینی..ممنونم از متمم

در ۲۵ سال عمرم از خدا، ۲۴سالش مهاجر بودم به همراه خانواده  و الان هم هستم و تجربه ۷بار مهاجرت (با احتساب دوره خوابگاه دانشجویی که در نوع خودش به خاطر زندگی اشتراکی تجربه جالبیه) … بعضی وقتها خیلی سخته اینکه تعریفی از بچه محل نداری! تعریفی از خانه پدری و حیاطی که توش بزرگ شدی رو نداری…..به مکان مشخصی تعلق نداری…دوری از خانواده… همین الان به شدت دلتنگ عزیزانم هستم…دلم برای دستهای مامانم تنگه همیشه… من از کسایی که دوسشون دارم همیشه دور بودم… در شادی هاشون و غم هاشون شریک نبودم و کسی هم در شادی و غم های من شریک نیست… روزهایی که تنهایی سپری  میشه!!! (هرچند که دوستان خیلی خیلی زیادی توی مسیر زندگیم پیدا کردم و خوب هاشون رو نگه داشتم تا الان با وجود دوری ازشون!

به عنوان یک زن و موجود احساسی واقعا خیلی سخته اما… سبک زندگیمو دوست دارم… همیشه در حال یادگیریم… آزادم… در بند تعلقات نیستم… چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من!

هیچ وقت به جایی، به کسی و به چیزی وابسته نباشیم …وابستگی آفتی که دامن آدم رو میگیره… وابستگی به اشخاص، به خونه ها، به وسایل شخصی…روزی باید همه چیز رو گذاشت و رفت…یادمون باشه آسمون همه جا آبیه و خدا همه جا صدای مارو میشنوه وکنارمونه!

موفق باشید