Menu
نویسنده مطلب : علیرضا داداشی

مطلب مورد بحث:

عامل خوش شانسی چیست؟ چرا من بدشانس هستم؟


سلام دوستان.

هومن جان، من با مطالعه ی کامنت تو و به خصوص بخش اول آن، یاد موردی افتادم که بد ندیدم اینجا ذکر کنم.

در اطراف خودم در محل کار، آدم های زیادی را می شناسم که مرتب خودشان را بد شانس می دانند. اینها از اصطلاح«شانس خدمتی» استفاده می کنند. به این شکل که :« من (گاهی ما) شانس خدمتی خوبی نداشتم. هر چی مدیر خوب و کاربلد بوده تو دوره های دیگه اینجا بوده، به ما مدیرهای اینجوری(جور بدی) رسیده اند.»

تا همکاری ارتقایی می گیرد می گویند: «شانس هم نداریم. اون همه تو زمان خودمون کار کردیم و هیچکس ندید، حالا ایشون یه ذره کار بلده از شانسش تو چشم مدیرانه.»

می دانی هومن عزیز، با خواندن مطلب تو رفتار این دوستان را برای خودم مرور کردم و دیدم انگار اینها کمترین سهم را در قرار گرفتن در شرایط فعلی به خودشان می دهند .

چنین نگاهی نتایج بد زیادی به همراه دارد ولی به نظر من بدترین نتیجه ی مترتب بر آن این است که هر روز راحت تر با شرایط بدی که از آن دم می زنند کنار می آیند و هر روز تلاش شان برای تغییر موقعیت و جایگاه خودشان کمتر و کمتر می شود.

به شکل تصاعدی، از سویی تلاش شان کاهش پیدا می کند و از سوی دیگر این کاهش تلاش وضع آنها را بدتر و فاصله شان را با افرادی که خوش شانس می دانند بیشتر می کند.
در این چرخه ی باطل، سهم بدشانسی هر روز بیشتر و شکاف هر روز بزرگ تر می شود.

بعید می دانم حتی در بدترین شرایط قابل تصور هم، کسی پیدا بشود که درست تلاش کند اما نتیجه نگیرد.

ممنون.