Menu
نویسنده مطلب : سارا حق بین

مطلب مورد بحث:

مدیریت زندگی در زنجیره بحران‌ها


سلام به دوستان

* خوشبختانه چون سالهاست که تلویزیون و رادیو از زندگی من بطور کامل حذف شده یه جورایی از همه اتفاق های بد دنیا (چون این رسانه ها اغلب خبرهای بد رو سریع منتشر می کنند) بی خبر هستم و زمانی که کسی هم بخواد بهم اطلاع بده کاملاُ در همان کلمات اول از زبانِ بدن من متوجه میشه که شنیدنش هیچ جذابیتی برام نداره و قطعاً کار به تجزیه و تحلیل کشیده نمیشه و بهتره بره دنبال نفر بعدی.

*روزنامه و مجله نمی خونم.

*از طرفی هیچ گروه و کانال خبری رو دنبال نمی کنم.

*در جمع هایی که حرف های خبری و روزمره باب گفتگوهاشونه حاضر نمی شم و اگر بالاجبار مانند محل کار باشم آنقدر غرق در دنیای خودم هستم که واقعاً گوش هام چیزی رو نمی شنوه. (عادت دو سال اخیر من که با میکرواکشن تمرکز روی کار خودم شروع شد و الان تقریباً صدا و رفتار دیگران کمتر موجب حواس پرتی من میشه)

*کتاب هایی که حس اضطراب و دلهره و بدبینی بهم می دن رو نمی خونم و کنار می گذارم مثلاً چنین حسی رو با کتاب بیشعوری خاویر کمنت تجربه کردم و در همون ابتدای خواندن کنارش گذاشتم.

 

*با آدم های بدبین و جزئی نگری که دست روی دست می گذارن و فقط تحلیل گر کاذب هستند هرگز نشست و برخاست نمی کنم.

*در مکان های عمومی مثل تاکسی، مترو و … که احتمال نقد (البته به ظاهر نقد) جوامع و اقتصاد، فرهنگ و … هست با کتاب خوندن و پادکست گوش دادن فضای ذهنی خودم رو مدیریت می کنم.

خلاصه اینکه می تونم تا حد مناسبی شنیده ها و دیده هام رو مدیریت کنم و کمتر آزار ببینم.